تاریخ انتشار :يکشنبه ۵ بهمن ۱۴۰۴ ساعت ۱۵:۵۸
همزمان با تشدید تهدیدات مقامات آمریکایی و افزایش انتقال تجهیزات نظامی به منطقه، سناریوی اقدام نظامی علیه ایران دوباره برجسته شده است؛ اما ارزیابی‌های کارشناسان خبره اطلاعاتی و امنیتی آمریکا و اسرائیل نشان می‌دهد این گزینه، بیش از آنکه راه‌حل باشد، مجموعه‌ای از چالش‌های پرهزینه و پیش‌بینی‌ناپذیر را فعال می‌کند.
تهدید روی کاغذ، تردید در میدان؛ پیامدهای حمله به ایران چیست؟
حدید نیوز، در هفته های اخیر، همزمان با تشدید تهدیدات لفظی مقامات آمریکایی علیه ایران و افزایش معنادار ارسال تجهیزات و سامانه‌های نظامی به منطقه، بار دیگر سناریوی اقدام نظامی آمریکا و اسرائیل در کانون گمانه‌زنی‌ها قرار گرفته است. با این حال، آنچه در سطح عمومی کمتر دیده می‌شود، شکاف عمیق میان هیاهوی سیاسی–رسانه‌ای و ارزیابی‌های واقع‌گرایانه کارشناسان خبره اطلاعاتی و امنیتی در خود آمریکا و اسرائیل است. ارزیابی‌هایی که بر مجموعه‌ای از چالش‌های ساختاری، عملیاتی و راهبردی تأکید دارند و تصویر بسیار محتاطانه‌تری از امکان و پیامدهای چنین اقدامی ارائه می‌دهند.

بخش مهمی از کارشناسان امنیتی و نظامی رژیم صهیونیستی و آمریکا معتقدند، یکی از نخستین موانع اقدام نظامی، تصور نادرست از وضعیت اجتماعی و امنیت داخلی ایران است. تجربه اغتشاشات اخیر، که از حیث سطح خشونت، بهره‌گیری همزمان از سلاح سرد و گرم و هدف‌گیری مستقیم نیروهای انتظامی و امنیتی، پدیده‌ای کم‌سابقه محسوب می‌شد، برای محافل اطلاعاتی غربی یک آزمون مهم بود. نتیجه این آزمون، برخلاف انتظارات برخی محافل سیاسی، نشان داد که ساختار امنیتی ایران از ظرفیت مهار بحران‌های پیچیده و چندلایه برخوردار است و می‌تواند در شرایط فشار شدید، کنترل میدان را حفظ کند. این تجربه، این گزاره را تضعیف کرده که فشار خارجی یا اقدام نظامی، الزاماً به فروپاشی امنیت داخلی یا ناآرامی پایدار منجر خواهد شد.

در همین چارچوب، ارزیابی‌های امنیتی تأکید می‌کنند که فقدان یک اپوزیسیون سازمان‌یافته، منسجم و دارای پایگاه اجتماعی مؤثر، خلأ جدی هرگونه سناریوی مداخله است. از منظر این کارشناسان، حتی شدیدترین فشارهای نظامی نیز، در غیاب یک بازیگر داخلی معتبر که قادر به مدیریت گذار قدرت باشد، صرفاً به بی‌ثباتی کوتاه‌مدت یا تقویت انسجام درونی منجر می‌شود؛ نه به تغییرات راهبردی مورد انتظار طراحان حمله.

چالش مهم دیگر، به برداشت‌های اغراق‌آمیز از آثار درگیری‌های محدود گذشته بازمی‌گردد. تجربه «جنگ ۱۲ روزه» در محاسبات جدید نقش پررنگی دارد. برخلاف روایت‌های تبلیغاتی که آن را الگویی موفق و قابل تکرار معرفی می‌کنند، تحلیل‌های اطلاعاتی در آمریکا و اسرائیل نشان می‌دهد که این تجربه بیش از آنکه نشانه ضعف ساختاری ایران باشد، محدودیت‌های غافلگیری راهبردی و ظرفیت انطباق سریع تهران را آشکار کرده است. به‌ویژه تأکید می‌شود که در تکرار چنین سناریوهایی، عنصر غافلگیری به حداقل می‌رسد و ایران با سطح بالاتری از آمادگی عملیاتی وارد میدان خواهد شد.

از سوی دیگر، این ارزیابی‌ها بر ماهیت نهادمند و شبکه‌ای تصمیم‌گیری در ایران انگشت می‌گذارند. فرض تغییر رفتار کلان یا تغییر مسیر راهبردی کشور از طریق حذف یک فرد یا وارد آوردن ضربه‌ای نظامی، از نگاه کارشناسان خبره امنیتی، ساده‌سازی خطرناکی است. تجربه‌های پیشین نشان داده که ساختار سیاسی و امنیتی ایران توان جذب شوک، بازتولید انسجام و حفظ تداوم راهبردی را دارد؛ حتی در شرایط فشار شدید خارجی.

همزمان، نگرانی جدی درباره پیامدهای ناخواسته اقدام نظامی وجود دارد. در محافل اطلاعاتی غربی این دغدغه مطرح است که حمله نظامی می‌تواند تصمیم‌گیران تهران را به سمت گزینه‌هایی سوق دهد که خارج از الگوهای قابل پیش‌بینی باشد و دامنه واکنش ایران را از چارچوب‌های کنترل‌شده فراتر ببرد. این سناریو، به‌ویژه در شرایط افزایش حضور و تجهیزات نظامی آمریکا در منطقه، خطر درگیری زنجیره‌ای و گسترش بحران را به‌طور چشمگیری افزایش می‌دهد.

جمع‌بندی این تحلیل‌ها بر یک واقعیت راهبردی تأکید دارد: آغاز درگیری با ایران، در مقایسه با پایان دادن به آن، به‌مراتب ساده‌تر است. اقدام نظامی، به‌جای تضعیف مشروعیت داخلی، می‌تواند زمینه بسیج حمایت عمومی در قالب «دفاع ملی» را فراهم کند و شکاف‌های اجتماعی را موقتاً ترمیم نماید. از منظر کارشناسان خبره اطلاعاتی و امنیتی آمریکا و اسرائیل، ایران مسأله‌ای متفاوت از دیگر پرونده‌های امنیتی است که واشنگتن با آن مواجه بوده؛ تفاوتی که هرگونه اقدام شتاب‌زده نظامی را به قماری پرهزینه، پرریسک و با پیامدهای نامعلوم بدل می‌کند.

منبع: نور نیوز
http://hadidnews.com/vdcbgwba.rhbfzpiuur.html
نام شما
آدرس ايميل شما