رویکرد اقتصادی و نحوه کسب درآمد، پایه و اساس جهتگیری فرهنگی، تصمیمات سیاسی و حتی سرنوشت معنوی را رقم میزند.
اقتصاد اسلامی فراتر از اعداد و ارقام دخل و خرج، یک فلسفه زندگی است. در حالی که عموم مردم تمرکز اقتصاد را بر کسب درآمد و معاملات تجاری میدانند، مکتب اسلام بر یک بُعد حیاتی و اغلب مغفول تأکید دارد: «اخلاق مصرف».
آیا مدیریت جیب و سبک خرج کردن ما، میتواند 90 درصد ایمان ما را تعیین کند؟ از پرهیز قاطع از اسراف تا کار کردن عملی پیامبران و امامان در مزرعه و تجارت، این مقاله به ما میآموزد که سعادت دنیوی و اخروی، در گرو اقتصادی است که در آن «چگونه خرج کردن» به اندازه «چگونه درآوردن» اهمیت و جایگاه دارد. محمدحسن جعفری، استاد دانشگاه و کارشناس علوم قرآنی، این موضوع را تحلیل کرده است.
دین «چگونه خرج کنیم» را تعیین میکند
اقتصاد اسلامی یک نظام فکری جامع است که بر هر دو وجه معادله مالی یعنی تأمین منابع (کسب) و بهکارگیری منابع (مصرف) توجهی بنیادین دارد. همانقدر که بر اهمیت کسب روزی حلال و صداقت در معامله تأکید شده، بر نظاممندی مصرف و چگونگی بهکارگیری داراییها نیز توجهی ویژه صورت گرفته است؛ بهطوری که قواعد حاکم بر مصرف، بخشی جداییناپذیر و زیربنایی از این جهانبینی اقتصادی به شمار میروند.
نمونه بارز این توجه، رهنمودهای قاطع دینی در زمینه پرهیز از اسراف و تبذیر است. این پرهیز نه صرفاً یک توصیه اخلاقی، بلکه یک اصل تربیتی و یک انضباط اقتصادی است که برای حفظ منابع فردی و اجتماعی حیاتی است. امام رضا (ع) با تأکید بر این اصل کلیدی، یادآور میشوند که «خداوند اسرافکاران را دوست ندارد.» این کلام معصوم، هشداری عمیق درباره لزوم استفاده مسئولانه و مدبرانه از نعمتهای الهی است و اهمیت آداب اقتصادی را در تربیت مصرفکنندگان نشان میدهد.
پیشوایان دین، برای تنظیم رفتار مالی مؤمنان، دستورالعملهای عملی مشخصی ارائه دادهاند. امام زینالعابدین (ع) در حدیثی که در کتاب تحف العقول نقل شده است، معیار رفتار مالی یک مؤمن را به زیبایی ترسیم میکنند: «از اخلاق مؤمن است: کم خرج کردن در زمان تنگدستی و بیشتر خرج کردن در دوران توانگری.»
این معیار صریح، رفتار فرد را در هنگام فراخی و مضیقه مالی تنظیم میکند و به وضوح نشان میدهد که شیوه مصرف ما در کنار روش کسب درآمد، جزئی اساسی از هویت و اخلاق ایمانی ماست. این بیان، عمق توجه مکتب اسلامی به مدیریت منابع، حتی در جزئیترین تصمیمات مالی روزمره، را تأیید میکند.
چرا پیامبر (ص) اقتصاد صحیح را تقریباً تمامِ اسلام دانست؟
اهمیت اقتصاد در منظومه دین تا کجاست؟ رسول گرامی اسلام (ص) با بیان جملهای شگفتانگیز، دامنه و وسعت اقتصاد صحیح را در اسلام مشخص میسازند و میفرمایند: «اقتصاد اسلامی، نه جزء از ده جزء اسلام است.» این سخن نبوی، اقتصاد صحیح را از یک نیاز صرفاً دنیوی فراتر برده و آن را به بخش اعظم و ستون فقرات عمل به احکام الهی تبدیل میکند.
این حدیث پرمغز نشان میدهد که اگر فردی بتواند حیات خود را بر اساس اصول اقتصاد سالم پایهریزی کند—شامل صداقت در معاملات، کسب درآمد حلال، انضباط در مصرف و جلب روزی مدبرانه—میتواند مطمئن باشد که حداقل به نُه بخش از احکام دین پایبندی عملی داشته است. این تعریف، اقتصاد را به معیاری اولیه برای سنجش میزان دینداری و تقید به آموزههای الهی ارتقا میدهد.
اگرچه ما در زندگی روزمره با ابعاد گوناگونی ازجمله معاشرتهای فرهنگی، روابط سیاسی و دوستیهای اجتماعی سروکار داریم، باید دقت کنیم که همین رویکرد اقتصادی و نحوه کسب درآمد ماست که پایه و اساس اخلاق، سبک زندگی، جهتگیری فرهنگی، تصمیمات سیاسی و حتی سرنوشت معنوی فرد را رقم میزند. سلامت یا فساد اقتصادی ما در حقیقت، تعیینکننده مسیر کلی حیات فردی و جمعی است.
بنابراین، اقتصاد سالم نهتنها در سطح کلان اجتماع تعریف میشود، بلکه در تاروپود زندگی فردی نیز حضوری مستمر دارد. این بخش از حیات، رکن اصلی و غیرقابل چشمپوشی از کل زندگی بشری است که زیرساخت تمامی ابعاد دیگر را فراهم میسازد و غفلت از آن، به منزله نادیده گرفتن بخش عظیمی از وظایف دینی و اخلاقی است.
پیشوایان عمل و کسب حلال
ممکن است این تصور در ذهن برخی شکل گیرد که ائمه معصومین (علیهمالسلام) و پیامبران الهی، صرفاً به ارشاد، هدایت و موعظه مردم مشغول بودهاند و از امور دنیوی و کسبوکار به دور بودهاند. اما با مرور تاریخ انبیاء و تاریخ صدر اسلام، درمییابیم که تمامی اولیای الهی و پیامبران، عمیقاً به فعالیتهای اقتصادی و کار برای امرارمعاش مشغول بودهاند و خودشان در میدان عمل، الگوی اقتصاد اسلامی بودند.
این سنت الهی از ابتدای خلقت بشری جاری بوده است. بعد از هبوط حضرت آدم (ع) بر روی زمین، شرایط حیات مانند بهشت نبود که خوراک و پوشاک بهطور آماده برای او و همسرش فراهم باشد. از آن زمان به بعد، تلاش، کار و کوشش برای به دست آوردن رزق و روزی حلال، به یک اصل بنیادین در زندگی تبدیل شد و همگان، ازجمله پیامبران، موظف به اجرای آن بودند.
این فعالیت اقتصادی فقط جنبه تأمین معاش نداشت، بلکه گاهی خود، محور مبارزه با فساد بود. در دوران حضرت شعیب (ع)، وضعیت اقتصادی چنان درگیر پیچیدگی و گناه شده بود که آن حضرت شدیداً با کمفروشی و فعالیتهای اقتصادی نادرست مقابله میکردند. این امر نشان میدهد که اصلاح اقتصاد، بخشی از مأموریت پیامبران بوده است.
چنانکه در قرآن کریم آمده است: «وَ إِلَى مَدْینَ أَخَاهُمْ شُعَیبًا… فَأَوْفُواْ الْکیلَ وَ الْمِیزَانَ وَ لاَ تَبْخَسُواْ النَّاسَ أَشْیاءهُمْ وَ لاَ تُفْسِدُواْ فِی الأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاَحِهَا ذَلِکمْ خَیرٌ لَّکمْ إِن کنتُم مُّؤْمِنِینَ؛ و به سوى مدین، برادرشان شعیب را فرستادیم و او گفت: «اى قوم من! حق پیمانه و وزن را بهطور کامل ادا کنید و از اموال مردم چیزى نکاهید و در روى زمین، بعد از آنکه اصلاح شده است، فساد نکنید. این براى شما بهتر است اگر باایمان هستید.»
پیامبران مصلح، همواره در صف مقدم مبارزه با هرگونه بیعدالتی اقتصادی قرار داشتند.
در دوران صدر اسلام نیز، معصومین (علیهمالسلام) با وجود جایگاه معنوی خود، به مشاغلی چون کشاورزی و دامداری مشغول بودند و از نیروی بازوی خود کسب روزی میکردند. بهعنوان نمونه، حضرت امیرالمؤمنین امام علی (ع) شخصاً به کاشت نخل یا حفاری چاه مشغول بودند. حتی در دوران خلافت، آن حضرت هرگز از بیتالمال برای امرارمعاش شخصی خود استفاده نکردند، بلکه در کنار رسیدگی به امور حکومت، باز هم از طریق کار و تلاش امرارمعاش مینمودند. سایر امامان نیز همین رویه را داشتند؛ بهعنوان مثال، امام صادق (ع) با وجود تربیت شاگردان بسیار و اشتغال به تعلیم و تدریس، از طریق کشاورزی امرارمعاش میکردند و اینچنین، الگوی عملی کامل و تمامعیاری از اقتصاد اسلامی را به نمایش گذاشتند.