محمد میرکیانی معتقد است، بازار کتاب نوجوان در زمینه ترجمه رهاست و هر انتقادی، برچسب سانسور میگیرد.
مجموعه 20 جلدی «گنج قصهها» تازهترین اثر محمد میرکیانی است که از سوی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان در دسترس گروه سنی نوجوان قرار گرفته است. نویسنده در کتاب جدید خود به بازآفرینی حکایتها از منابعی رفته که پیش از این کمتر نویسندهای سراغ آنها رفته و کمتر در میان عموم مردم شناخته شده است.
در بازار کتاب نوجوان، یکی از پرتکرارترین آثار به کتابهایی اختصاص دارد که در واقع بازآفرینی منابع کهن ادبیات فارسی هستند. از این منظر، مجموعه «گنج قصهها» با چه هدف و انگیزهای نوشته شد؟
تقریباً حدود هفت سال پیش بود، در گردشی که در نمایشگاه کتاب تهران داشتم با نوجوانی مواجه شدم که با ذوق و شوق کتابها و رمانهای خارجی را یکی یکی جدا میکرد. راستش، هضم این میزان علاقه به داستانهای خارجی برای نوجوانان ایرانی برایم دشوار بود. با خود گفتم، چرا نباید کاری داشته باشیم که در ویترین نمایشگاه کتاب مورد توجه نسل نوجوان ما قرار گیرد و نوجوان امروز، با اشتیاق آن را انتخاب کند؟!
واقعیت این است که در حوزه کتاب کودک و نوجوان، تولید انبوه در مرکز توجه است. در کارهای سینمایی نیز همینطور است. زمانی فیلمهای سینمایی تنها در یک نسخه تولید میشد، اما الآن شمارهبندی و حتی گاه تا پنج نسخه هم تولید میشود.
مجموعه 20 جلدی «گنج قصهها» با تجربهای که از سالها فعالیت در بخش سردبیری قصههای روز جمعه رادیو داشتم، نوشته شد. در آن زمان، باید برای هر هفته یک قصه مینوشتم، در این شرایط ادبیات کهن برای من بهترین امکان را فراهم کرد که وارد فضای داستانهای کهن شوم. در دیگر آثارم مانند «قصه ما مثل شد» نیز این توجه به ادبیات کهن دیده میشود؛ مجموعهای که اتفاقاً با استقبال خوبی از سوی مخاطبان همراه شد و فروش یک میلیون نسخهای داشت.
من 42 سال است که با ادبیات کهن فارسی مأنوسم. از سوی دیگر، تلاش کردم در کنار توجه به ادبیات کهن، منابع پژوهشی در این زمینه را نیز مطالعه کنم.
بازار کتاب نوجوان در سالهای گذشته حکایت از رشد عجیب و غریب انتشار کتابهای ترجمه دارد. در واقع ناشر تلاش دارد روی کاری سرمایهگذاری کند که پیش از این در بازاری دیگر امتحان خود را پس داده است. وفور این دست از آثار در بازار کتاب نوجوان، چه تأثیری بر ذائقه مخاطب و رشد ادبیات بومی گذاشته است؟
متأسفانه روی حوزه ترجمه نظارت خاصی وجود ندارد. نمیتوان هم کار خاصی کرد. تا حرفی در اعتراض به این تعداد از آثار منتشر شده بزنیم، میگویند دارند سانسور میکنند. الآن اگر من نثر «پینوکیو» را تغییر دهم و با نام خودم به عنوان مترجم منتشر کنم، هیچ کسی نمیپرسد که تو مگر زبان بلدی؟ از این جهت، بازار کتاب ترجمه نوجوان یک مقدار به حال خود رهاست.
از سوی دیگر، ناشران خصوصی هم وارد این حوزه شدند و گاه با پرداخت مبلغی ناچیز به یک دانشجو، کار را ترجمه و منتشر میکنند؛ این در حالی است که ما در حوزه ادبیات کودک و نوجوان مترجمان باسواد کم نداریم.
من فکر میکنم یک بخش از افزایش کارهای ترجمه به نوع فعالیت خود اهالی قلم هم برمیگردد. کتاب، امروز رقبای قدرتمندی دارد؛ به همین خاطر نویسنده باید تلاش کند تا اثری ارائه دهد که با فضای نوجوان امروز همخوان باشد. از سوی دیگر، برخی از نویسندگان ما اهل رسانه نیستند و کارهای خود را از این طریق معرفی نمیکنند.
علاوه بر این، کارهای یک نویسنده باید متنوع باشد. معتقدم آثار نویسنده باید مانند آلبوم عکس باشد. هم داستان واقعگرایانه داشته باشد، هم داستان فانتزی و ... فضای متنوع، نویسنده را در ذهن مخاطب ماندگار میکند.
در ابتدای صحبتتان اشاره کردید که نوجوانان امروز به آثار داستانی غربی علاقه نشان میدهند. آیا در مسیر بازآفرینی داستانهای کهن، جلب توجه مخاطب را صرفاً هدف قرار دادید یا انتقال پیام داستان را نیز مد نظر داشتید؟ با توجه به اینکه عمده حکایتهایی که در ادبیات کلاسیک آمده، حاوی پیامهای کاربردی و اخلاقی است.
هر دو فضا مد نظرم بود. اولین موضوع مهم این بود که قصهها برای نوجوان امروز قابل درک باشد. این حکایتها در ادبیات کلاسیک برای نوجوانان نوشته نشده است؛ یعنی اصلاً بنا نبوده که این آثار برای نوجوانان نوشته شود. در بررسی آثار منابع مختلف، این را در نظر داشتم که قابلیت تبدیل شدن به یک اثر امروزی را داشته باشد، از تعلیق خوبی برخوردار باشد و شخصیتهای شگفتانگیز داشته باشد؛ و در عین حال حرفی برای گفتن به نوجوان امروز داشته باشد و به داشتههای او بیفزاید. این موضوع برای من خیلی مهم است. کاری را صرفاً برای سرگرم شدن و لذت بردن خلق نمیکنم. نوجوان باید هم از اثر هنری خوب لذت ببرد و هم این طعم شیرین، برای او فایدهای هم داشته باشد. در واقع هم ساختار و هم درونمایه برایم مهم بود.
مجموعه «گنج قصهها» فراتر از سادهنویسی است، تلاش دارد با بازآفرینی، حکایتهای کهن را وارد داستان امروز کند. برای حفظ جذابیت و همراه کردن مخاطب نیز روشهای گوناگونی به کار بردم؛ از جمله اینکه مخاطب از همان ابتدا در مواجهه با عناوین جذب داستانها شود: مانند «مرد نمایشی و میمونِ فراری»، «دهقان و سکههای مهمان»، «قصر هزار افسوس»، «غارهای غول بیابانی»، «طوطی خندان و شاه گریان»، «پسر قاضی و کلاهِ بازی»، «مار سیاه و فیل سفید»، «اربابِ صندوقِ پنهان»، «هیزمشکن و پریان مهربان»، «معبد مرگ و شمشیر طلایی» و... .
در مجموعه «گنج قصهها» از چه منابعی استفاده کردید؟
بیشتر به سراغ کارهایی رفتم که دیگران پیش از این نرفته بودند؛ مانند طوطینامه، بختیارنامه، جامعالتمثیل حبلهرودی و ... .
در جریان بازآفرینی، چقدر به نثر حکایت وفادار بودید؟
نوجوانان ما امروز کتابخوانتر و سختگیرتر از مخاطبان 20 سال پیش هستند؛ از این جهت باید فکر کنیم که چه کار کنیم که علاقه مخاطب به حکایتهای کهن را به شرط نگارش امروز حفظ کنیم. منابع به کار گرفته شده در این مجموعه 20 جلدی متفاوت و در نتیجه، زبان آثار نیز متفاوت بود. گاه یکی از منابع با اثری دیگر به لحاظ زمانی، 20 سال فاصله تألیف داشت. همه اینها را یکدست کردم.
خاطرهای تعریف کنم. به یاد دارم در یکی از جشنوارههای کودک که در اصفهان بودم، نشستی با محوریت فیلمنامه اقتباسی برگزار شد. در این نشست، به آثار ادبیات کلاسیک اشاره کردم و گفتم که این منابع، قابلیت تبدیل شدن به آثار نمایشی دارد. کارگردانی گفت که خواندن این آثار خیلی سخت است. به نظرم خیلی هم سخت نیست، مخاطب میتواند گاه با مراجعه به منابعی مانند دهخدا و معین، معنای یک واژه را کشف کنند؛ این کار خیلی لذتبخش است.
ما اقیانوس پایانناپذیری در ادبیات کهن داریم که میتوانیم در تولید فکر و اندیشه استفاده کنیم. در خلال بازآفرینی این آثار، نکات متعددی را باید در نظر داشت؛ از جمله اینکه تنها رجوع به این منابع کافی نیست. نویسنده باید سبک زندگی و مردمشناسی دوره نویسنده را نیز مطالعه کند. نگارش و بازآفرینی، کشف و شهود است. پیدا کردن ماجرای داستانی در یک حکایت و تبدیل کردن یک حکایت به داستانی چند صفحهای به مثابه یک کشف و شهود است.
باید این را در نظر داشته باشیم که ادبیات کهن از جمله عناصر پایداری در کشور است. دشمنان میکوشند که با یکسانسازی، اصالت فرهنگی کشورهای متمدن را زیر سؤال ببرند.