کد مطلب : 22061
دلنوشته‌ای برای انتخابات حماسی ۲۴ خرداد
حمید داودآبادی
چهارشنبه ۲۹ خرداد ۱۳۹۲ ساعت ۱۵:۴۵
این بار، همان دولت، همان وزارت کشور، همان شورای نگهبان، انتخابات را برگزار کردند؛ با این تفاوت عظیم که اگر فقط ۲۵۰ هزار رأی بالا و پایین می شد، امروز آقای روحانی بر کرسی ریاست جمهوری تکیه نزده بود! و منتظر دور دوم انتخابات بودیم.
دلنوشته‌ای برای انتخابات حماسی ۲۴ خرداد
 به گزارش سرویس وبلاگستان حدیدنیوز، حمید داود آبادی در وبلاگ شخصی‌اش نوشت: چندی پیش، نوه شهید آیت الله "سیدحسن مدرس"، در رادیو نکته بسیار مهمی درباره سخن معروف آن شخصیت عظیم مطرح کرد. او گفت:

- این که شهید مدرس فرموده است: "سیاست ما، عین دیانت ماست" کاملا درست است. ولی متاسفانه در بسیاری جاها، برای این سخن ارزشمند ادامه ای هم ذکر می شود مبنی بر: "و دیانت ما، عین سیاست ماست" که این بخش به هیچ وجه از شهید مدرس نیست و کاملا دروغ است. چون ایشان معتقد بود که " سیاست ما باید همچون دیانتمان پاک و بدور از هرگونه نفاق و دغل و دروغ باشد." نه این که دیانت ما همچون سیاست، با حیله و نیرنگ همراه باشد."

با خلق حماسه سیاسی ملت قدرشناس ایران در ۲۴ خرداد ۹۲ و انتخاب جناب آقای "حسن روحانی" از سوی مردم به ریاست جمهوری، تصمیم گرفتم آخرین نوشته ام درباره انتخابات امسال را بنویسم و کرکره را پایین بکشم.

پیش از این نیز این گونه بوده ام که بعد از انتخابات، چه پیروز و چه ناکام! هر آن چه را بوی سیاست می داد، از وبلاگ حذف می کردم و می رفتم به آن مسیر که مخاطب بیشتر می پسندد.

و این بار نیز همین خواهم کرد؛ ولی حیف دیدم این آخری، حرف دل خودم را با جوانان امروز، به خصوص آنهایی که از کاندیداهای مختلف حمایت کردند، پای کار ایستادند ولی با برنده شدن رقیب، اوضاع و احوال شان بدجور به هم ریخت! نزنم.

بخش اول:

برای پوریا، جوان نسل سومی که در اغتشاشات ۸۸ کتک خورد.

اردیبهشت ماه امسال در نمایشگاه کتاب، جوانی خوش تیپ نسل سومی! جلویم را گرفت و شروع کرد به ابراز محبت و بیشتر از آن گلایه!

مودب بود و محترم. ولی آن گونه که خودش می گفت، در آشوب های پس از انتخابات سال ۸۸ نقش داشت؛ و می گفت چند بار که بسیجی ها را گرفتیم، من اجازه ندادم کسی آنها را کتک بزند و ...

کلی با او و دو دوست همراهش گپ زدیم.

آن گونه که می گفت دستی بر هنر دارد.

دلم خیلی سوخت.

به جای آن که بر کرسی دانشگاه نشسته و علم و هنر بیاموزد، شرکت در درگیری و آشوب، همه وقت و فکرش را به خود مشغول کرده بود. آن قدر که با گذشت چهار سال، همچنان در آن فضا می زیست.

آقا پوریا!

این انتخابات هم همچون چهارسال پیش، توسط همین مردم کوچه و خیابان برگزار شد. من و تو هم قطره ای بودیم در این دریا.

همه آمدند و رای خود را به آن که به هر دلیلی قبولش داشتند، دادند.

و آن از صندوق بیرون آمد که همچون چهار سال پیش، ملت انتخاب کرد.

با این تفاوت بزرگ که آن روز، فاصله فرد پیروز با نفر بعدی ۱۱ میلیون بود و متاسفانه آن شد که دیدیم و به بهانه تقلب، آن کردند که نباید، و شیرینی حماسه عظیم را در کام ملت تلخ کردند و دشمنان را شاد و خوشحال.

این بار، همان دولت، همان وزارت کشور، همان شورای نگهبان، همان همان همان، انتخابات را برگزار کردند؛ با این تفاوت عظیم که اگر فقط ۲۵۰ هزار رای بالا و پایین می شد، امروز آقای حسن روحانی بر کرسی ریاست جمهوری تکیه نزده بود! و منتظر دور دوم انتخابات بودیم.

و مهمترین تفاوت این بود که کاندیداهای بازنده، با وجودی که هم خود و هم هواداران شان، بسیار امیدوار به انتخاب بودند، در اولین زمان اعلام نهایی رای آقای روحانی، شرافتمندانه و صادقانه به او تبریک گفتند و اعلام آمادگی برای همکاری با دولت جدید کردند.

هیچ هواداری خیابان ها را به آشوب نکشاند. هیچ کس بر چهره شاد هواداران پیروز اخم نکرد و بر وجهه جهانی ایران خراش نینداخت!

هیچ هواداری سطل زباله و اتوبوس و بانک به آتش نکشید! و هیچ جا، مردم، بسیج و پلیس رو در روی همدیگر قرار نگرفتند.

هیچکس ادعای تقلب نکرد درحالی که اگر قرار بود تقلبی صورت بگیرد، این بار با ۲۵۰ هزار رای بهتر و راحت تر می شد بازی کرد نه با ۱۱ میلیون!

و هیچ کهریزکی تشکیل و ُپر نشد، که امروز برایش دادگاه تشکیل شود!

اینها را گفتم که بدانی هنوز به شما و نسلت احترام می گذاریم و هیچ کینه و بغضی از هیچکدامتان به دل نداریم؛ که همه و همه با هم این حماسه سیاسی را خلق کردیم و دشمنانمان را انگشت به دهان ساختیم.

حالا رایتان را پس گرفتید؟!

فقط باید تعدادی جوان جانشان فدا می شد؟

واقعا امروز جای همه آنان که در شعله های فتنه ۸۸ جان خویش را باختند، خالی نیست؟!

آیا واقعا پس گرفتن رای از دولتی به تصور شما، دیکتاتور و دروغگو، شیوه اش آن بود؟

و امروز همان دولت دیکتاتور و دروغگو! و همان دست اندرکاران انتخابات چهارسال پیش، صادقانه به آرای ملت احترام گذاشته و همچون همیشه، آن که را ملت انتخاب کرد، اعلام نمودند!

بخش دوم:

برای آنان که دچار توهمی سخت شده و همه چیز را تمام شده می پندارند!

از این جا به بعد، با خودم و خودی ها حرف دارم. ما که مثلا بازنده شدیم و برخی فکر می کنند دنیا به آخر رسیده! و برخی نیز از فردای انتخابات، تخته گاز دارند می خوانند و تلاش می کنند برای چهار سال بعد!

جدا این دوستان چقدر "تشنه قدرت" - آه ببخشید به قول خودشان – "شیفته خدمت" هستند!!!

کمی از سیاست فاصله بگیریم و صادقانه تر بیندیشیم!

چهار سال، همه امکانات خود را بسیج کردیم تا رئیس جمهوری را که خود با "زنده باد" فرستاده بودیم بالا، بکشیم پایین!

چهار سال، انواع و اقسام رسانه را به کار گرفتیم، اتوبان و تونل افتتاح کردیم، ساخته و نساخته، طرح کردیم، داد زدیم، این و آن را متهم کردیم، که چی؟! تخته گاز رفتیم برای کاندیداتوری در ۲۴ خرداد ۱۳۹۲.

چهار سال، یک عده شخصیت نه چندان مهم! شدند همه هم و غممان.

چهار سال، انحرافیون شدند سیبل ثابت حمله.

چهار سال، نان و معیشت مردم یادمان رفت، و جنگ با انحرافیون شد کار و کاسبی مان.

چهار سال، خدا شد بولتن های به اصطلاح محرمانه.

چهار سال، پیامک های آن چنانی، مثلا موج آگاهی رسانی ایجاد کردند.

چهار سال، سایت های سیاسی که همچون قارچ روییدند، بر فرهنگ حکومتی، حکومت کردند.

چهار سال، نصایح و توصیه های آقا برای وحدت را به گوش نگرفتیم و همچنان روزنامه رنگی صبح، شد توپخانه برای بمباران دولت. که نه، نظام!

چهار سال، موذیانه و مشکوک، به هم چشم دوختیم و مردم را به فراموشخانه ذهن سپردیم.

چهار سال، فقط جلوی دیدگان همدیگر عبادت کردیم و جانماز آب کشیدیم، که مبادا در صف ... خوانده شویم.

چهار سال، مدعیان فرهنگی بی فرهنگ، با رخنه در همه عرصه ها، آن کردند که امروز شاهدش هستیم.

چهار سال، متاسفانه آن که ۲۴ میلیون رای ملت با سلام و صلوات آوردش، خود را به عده ای کوته اندیش گره زد و آن کرد که امروز این شد.

شاید بهترین تعبیر درباره صحنه های اسفبار ثبت نام آن شخص در وزارت کشور، این باشد که:

"رئیسی که بادیگارد مشاور خود شد!"

و افسوس که این رابطه نافرم و نامعقول، همه تلاش و زحمات دولت خدمتگذار را در چشم ملت بر باد داد.

به واقع آن ۲۴ میلیون رای که همچون رای ۲۴ خرداد ۹۲، فقط و فقط برای حفظ نظام جمهوری اسلامی و در لبیک به ولی فقیه بود، از هزاران هزار اشخاص و دوست نزدیک، ارزشش بسی بالاتر بود؛ که بخواهند همه آنها را به پای یک نفر فدا کنند!

و واویلا که چهار سال، گفتند و گفتند "آقا"، ولی یکی "آقا" را فقط "اسفندیار" دید و آن دیگران، نفس خویش!

بخش سوم:

برای امروز خودمان

نسل جوان امروز که بیشتر از آن چه دغدغه خدا داشته باشید، دغدغه شهدا دارید!

نترسید و نگران نشوید.

با همه این اوصاف، الان هم هیچ اتفاق عجیبی نیفتاده است!

کسی نیامده است تا خون شهدا را کم رنگ کند!

که در هشت سال گذشته، بسیاری از دوستان! خود کردند آن چه دیگران را به آن محکوم می کنند!

نترسید! کسی نیامده است تا نام شهدا را از خیابان های شهر بزداید؛ که اتفاقا چند سال پیش در تهران خودمان، این عمل ضدارزشی انجام شد و داد هیچکس درنیامد. خیابان "شهید نامجو" شد "خیابان گرگان" و خیابان "شهید طاهری" هم شد "خیابان آمل"! و البته با تذکرات آن پیر فرزانه، حضرات مدعی ارزش، علیرغم میل باطنی خویش! مجبور به عقب نشینی شدند و مجددا نام شهدا را بر خیابانها نهادند.



ختم کلام:

خب گروهک انحرافی را که "ناک اوت" کردیم و خودی ها را "مات"!

آیا وقت آن نرسیده کمی به فکر معیشت مردم بیفتیم؟!

همین مردم حماسه آفرین ۲۴ خرداد که برخلاف بسیاری تحلیل ها و برداشت های غلط، نه برای نان و شکم، که برای اصلاح وضع موجود رئیس جمهور خود را آزادانه تعیین کردند.

بدون شک اینها همان مردم نمازجمعه، راهپیمایی های ۲۲ بهمن و روز قدس و ۹ دی هستند.

راستی آقا پوریا!

بدون شک آقای روحانی رئیس جمهور محترم همه ملت ایران است. چه آنها که به او رای دادند، چه آنها که به دیگران تمایل داشتند.

که او فقط "رئیس جمهوری اسلامی ایران" است و بس.

ولی:

امیدوارم شما با رئیس جمهوری که خودتان به آن رای دادید، آن نکنید که ما با منتخب خود کردیم!

و صد البته او نیز با آراء شما آن نکند، که منتخب ما کرد!

Share/Save/Bookmark

حجت
۱۳۹۳-۰۲-۳۱ ۰۳:۳۵:۱۶
خیلی عالی بود

جهت دريافت روزانه اخبار حديدنيوز، لطفا آدرس ايميل خود را وارد کنيد: