آژانس بین المللی انرژی در صرافت است تا یکبار دیگر به عنوان بازوی حقوقی- فنی ایالات متحده امریکا، مقدمات حملات نظامی گسترده به ایران را آماده سازی کند.
به گزارش حدیدنیوز؛ همانند رویکردی که در سال گذشته اتخاذ نمود و با گزارش های جهت دار و مواضع صرفا سیاسی دبیرکل، اتهامات بی اساسی را علیه فعالیت های صلح آمیز هسته ای ایران مطرح نمود تا ایالات متحده امریکا و رژیم صهیونسیتی برای تجاوز ارضی دستاویز حقوقی داشته باشند.
در حدود سه دهه گذشته این شورا به جای آنکه بعنوان یک نهاد بین الملل و با رعایت اصل بیطرفی فعالیت های هسته ای کشورمان را ارزیابی نماید در جایگاه نماینده رسمی کاخ سفید ظاهر شده و با طرد اصل انصاف، گزارش های توام با کینه توزی را صادر نموده است.
در متن پیش نویس یکی از قطعنامه های سال گذشته، شورای حکام سازمان بین الملل انرژی اتمی که همگام با گروسی مدیر کل آژانس در جهت تامین منافع آمریکا صادر کرده بود اینگونه اتهامات بی اساس را علیه کشورمان مطرح میکند : «ایران بر اساس تصمیمات بینالمللی باز اعمال شده در سپتامبر ۲۰۲۵، موظف به تعلیق تمامی فعالیتهای مرتبط با غنیسازی و بازفرآوری از جمله تحقیق و توسعه و پروژههای مربوط به آب سنگین است.» همچنین در این گزارس از ایران خواسته شده بود تا مطابق پروتکل الحاقی عمل کند و اطلاعات کامل درباره وضعیت ذخایر اورانیوم غنیشده و تاسیسات تحت پادمان را در اختیار آژانس قرار دهد.
رویکرد سیاسی اینچنینی آغازی شد برای بهره برداری سیاسی آمریکا و اسراییل از پرونده هسته ای کشورمان و بهانه ای برای حمله نظامی به تمامیت ارضی.
بعد از ۶ ماه از آغاز جنگ رمضان، این نهاد تحت نفوذ و حمایت غرب بار دیگر در تلاش است تا رویکرد خصمانه گذشته خود را تکرار نماید به طوری که در جدیدترین گزارش خود در هفته اخیر اعلام می کند که نمیتواند تضمین کند تمام فعالیت های هستهای ایران صرفاً جنبه صلح آمیز داشته و هیچ انحرافی به سمت نظامی انجام نشده است!
لباس مشروعیت بخشی آژانس بر تن ترامپ جنگ طلب
در پیش نویس گزارش آژانس بینالمللی انرژی اتمی اینگونه ادعا می شود: «ما فعالیت منظم وسایل نقلیه را در ورودی تونل (کوه کلنگ) اصفهان که اورانیوم غنیشده ۶۰ درصد در آن نگهداری میشود، شناسایی کردیم.»
آژانس بینالمللی انرژی اتمی تصویری شفاف از یک واقعیت تلخ در ساختار نهادهای بینالمللی ارائه میدهد؛ نهادی که بنا بود داور بیطرف پروندههای هستهای باشد، بار دیگر به میدان رقابت ژئوپلیتیک قدرتهای غربی تبدیل شده است. مفاد پیش نویس قطعنامه نهتنها فاقد کمترین تبیین از شرایط زمینهساز وضعیت کنونی است، بلکه بخش عمدهای از واقعیتهای میدانی که مستقیماً بر پرونده نظارتی آژانس اثر گذاشتهاند را به شکلی آگاهانه نادیده میگیرد.
لحن گزارش اخیر با عبارات قطعنامه سال گذشته اشتراک معنایی زیادی دارد به گونه ای که در هر دو، با بیانی طلبکارانه از ایران میخواهد که در مورد مراکزی که هدف حمله قرار گرفتهاند، «همکاری فوری و کامل» انجام دهد، گویی تخریب تأسیسات صلحآمیز توسط یک رژیم متجاوز اتفاقی طبیعی و فاقد اهمیت حقوقی است.
آژانس و طراحان این قطعنامه حتی برای حفظ ظاهر نیز تلاشی نکردهاند تا حملات نظامی به برخی تأسیسات تحت پادمان را محکوم کنند یا دستکم نسبت به تأثیر مستقیم این اقدامات بر روند نظارت ابراز نگرانی کنند.
چنین غفلتی نمیتواند تصادفی باشد؛ زیرا اذعان به این واقعیت که امریکا و اسرائیل عملاً درصدد هستند تا برای سومین بار به زیرساختهای هستهای یک کشور عضو معاهده NPT است، تمام استدلال غرب درباره ضرورت «الزام ایران به همکاری بیشتر» را بیاعتبار میکند.
آژانس انتظار دارد که ایران بدون درنظر گرفتن تجاوزات مستقیم صورت گرفته به خاک خود یکبار دیگر زمینه حضور پردامنه بازرسان را فراهم سازد و پروتکل های الحاقی را نیز پذیرفته و بستری را فراهم سازد که نمایندگان آژانس از هر نقطه ای از ایران و از جمله کوه کلنگ اصفهان بازدید به عمل بیاورند! توقعاتی که زاییده برجام است و آنها را متوقع نموده است تا همواره انتظارات حداکثری و خارج از قانون از ایران داشته باشند و حالا که ایران مخالف با الگوی برجام رفتار می کند، برای غرب غیر قابل هضم است.
ایران تا قبل از خروج ایالات متحده امریکا از برجام، برخلاف تمام اصول و قواعد بین الملل، بیشترین سطح نظارت از سوی آژانس را پذیرفته بود تا به هر قیمت ممکن رضایت مقامات آژانس و آمریکا را جلب کند، رویکردی که هزینه های آن تا به امروز نیز گریبانگیر ایران شده است.
زمان پایان مدارا با آژانس فرا نرسیده است؟
قطعنامه های آژانس طی ۱۶ ماه اخیر می بایست تجاوز آشکار آمریکا و رژیم صهیونیستی به مراکز صلح آمیز هسته ای کشورمان را صراحتا زیر سوال می برد نه آنکه در جایگاه مدعی تکیه بزند و اتهامات بی پایه و اساس سیاسی علیه ایران مطرح نماید.
مفاد قطعنامه های آژانس دست کم طی یکسال اخیر، بهوضوح اثبات میکند که هدف اصلی نه پاسداری از رژیم پادمان، بلکه اعمال فشار سیاسی برای مهار قدرت هستهای بومی ایران است بر همین اساس ادامه روند همکاری میان ایران و آژانس و به تبع آن شورای حکام بی معناست.
با توجه به حجم رویکردهای غرض ورزانه این نهاد بین المللی آیا زمان تغییر نحوه همکاری ایران با آژانس فراهم نرسیده است؟