تاریخ انتشار :يکشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵ ساعت ۱۰:۳۳
بعضی از آتش می‌گریزند و بعضی از آن زاده می‌شوند. موفق محادین، نویسنده سرشناس اردنی، در سالروز شهادت سید حسن نصرالله، او را تجسم همین برخاستن می‌داند؛ کسی که از نجف تا ضاحیه ایستاد و حتی پس از شهادت، اندیشه‌اش چون زبانه‌ای از آتش، تاریکی را می‌شکافد.
سید؛ آن‌که از آتش برخاست
شهادت سید حسن نصرالله، فراتر از یک فقدان نظامی یا سیاسی، بازخوانی معنای حضور فرد در جریان تاریخ است. آیا او تنها یک رهبر در میانه یک بحران بود یا عاملی که مسیر تاریخ را در منطقه تغییر داد؟

موفق محادین نویسنده و تحلیلگر سیاسی اردنی به بهانه سالروز شهادت سید حسن نصرالله با انتشار یادداشتی با عنوان « سید» به این موضوع می‌پردازد که چگونه شخصیت نصرالله، فراتر از مرزهای ایدئولوژیک، در لایه‌های عمیق‌ترِ تاریخ و تقابل‌های شرق و غرب جای می‌گیرد.وی با نگاهی فلسفی، شهادت سید حسن نصرالله را فراتر از یک رویداد سیاسی، پیوندی میان تاریخ واقعی و اسطوره‌های کهن (مانند تموز و بعل) می‌داند و اذعان می‌کند که سید نه یک شخصیت تزریق‌شده به تاریخ، بلکه پاسخی به نیازهای زمانی و جغرافیایی منطقه بود.وی در ادامه بر تقابل میان «نیروهای ویرانگر و شیطانی» و «قهرمانان مقاومت» (از کربلا تا ضاحیه) تاکید می‌کند و نصرالله را در زمره قهرمانانی می‌داند که در تقابل با قدرت‌های استعمارگر و ساختارهای ناقص، ایستادگی کردند.

جایگاه فرد در تاریخ؛ از کاهنان تا رهبران
در مقدمه این یادداشت آمده است: تصویر و جایگاه هر فرد در تاریخ، از فرهنگی به فرهنگ دیگر و از دوره‌ای به دوره دیگر فرق می‌کند و متناسب با آن، شکل‌ها و نام‌های گوناگونی به خود می‌گیرد؛ از روزگار کاهنان تا روزگار پیامبران و سپس روزگار رهبران، پیشوایان، امپراتورها و رؤسای جمهور.با تحول ساختارهای اجتماعی و مفاهیم شهروندی و جامعه مدنی، در چارچوب انقلاب بورژوایی، سوسیالیستی یا دیگر انقلاب‌ها، نظریه‌های قرارداد اجتماعی پررنگ‌تر می‌شود و نقش افراد، در این یا آن سطح، کاهش می‌یابد.از این منظر، رابطه افراد با تاریخ تابع زمینه‌ها و شرایطی عینی است؛ شرایطی که گاه افراد را به جایگاهی پیشرو و نقشی تعیین‌کننده می‌رساند و تاریخ را حول محور آنها شکل می‌دهد، یا برعکس.

جهانی که منتظر قهرمان می‌ماند
در آنچه «جهان در حال توسعه» و پیش‌تر «جهان سوم» نامیده می‌شد، بقایای مناسبات فئودالی و شکل‌های استعمار، اغلب ملت‌ها و گروه‌های بسیاری را از رشد مستقل و حرکت به‌سوی ساختارهای مدنیِ مدرن محروم کرده است؛ ساختارهایی که می‌توانستند تکیه‌گاه اجتماعی و طبقاتیِ این یا آن پروژه سیاسی ـ ایدئولوژیک باشند.

نویسنده ادامه می‌دهد: پیامد این وضعیت، همان چیزی بود که هیکل در تحلیل شخصیت جمال عبدالناصر، آن را «صحنه‌ای» توصیف کرد که در جست‌وجوی قهرمان تاریخی خویش است یا در انتظار او به سر می‌برد؛ شخصیتی که اغلب بُعدی تراژیک می‌یابد، چرا که خصلت دراماتیک آن ما را علاوه بر بستر عینی و نمودهای آن، به یاد وجوه مشترک میراث یونانی و اسطوره‌های شرقیِ تموزی می‌اندازد.

تموز، بعل و کاروان خونین شرق
در اسطوره‌های یونانی می‌بینیم که از آشفتگی‌های واقعی جامعه آتن مایه می‌گرفتند؛ قلمرو قهرمانان بسیار وسیع‌تر و پیچیده‌تر از آشوب‌های دموکراسی‌ای بود که در جزئیاتِ خود گرفتار آمده بود؛ دموکراسی‌ای که در آن، رویا از واقعیت‌های عینی فراتر می‌رفت و وضعیتِ مطلوب، همچنان در محاصره‌ معادنِ بردگانِ اسیرِ سنگ‌تراشی، محدود مانده بود.

از اسطوره تموزی نیز می‌دانیم که پروژه‌های گاه‌به‌گاهِ دولت‌سازی، در برابر ندای ازلی جنگل‌ها، بیابان‌ها و پیمان‌های باستانی، ناچیز و حقیر می‌نمودند. تموز همچنان سایه خود را بر چرخه‌های باروری، پاییز و نوروز می‌افکند؛ با این حال، در تمام این دوران، گناهان تکثیر می‌شدند و با بیرون ریختن از جعبه‌ شرارت و قلمروِ نقاب‌های مرگبار، پروژه‌های دولتی و ایدئولوژی‌های ناقص را یک‌جا درمی‌نوردیدند و از میان برمی‌داشتند.
از آن دوران تاکنون، صحنه مشرق‌زمین همواره دستخوشِ همان کشمکش بوده است: نبردی میانِ آن قاتلِ اهریمنی که با چهره‌های گوناگون پرسه می‌زند؛ از تبرزینِ کج‌دسته تا بزهای کوهیِ وحشی، تا ستون آتش و یهوه تلمودی که هرگز از بوی کبابِ انسان سیر نمی‌شود؛ و از سوی دیگر، تموزِ سوری، بعلِ کنعانی، اوزیریسِ مصری و پرندگان خدا که پیش‌قراولانِ آن کاروانِ خونین‌اند. کاروانی که از کربلا تا ضاحیه مقدس امتداد داد. جایی که خون، در آن و از آن، سرخ و جوشان و تازه می‌جوشد.

از آغاز تا فرجام سید
نویسنده ادامه می‌دهد: سید حسن نصرالله؛ سید شهدای [مقاومت]، امامِ سنگرها، تجسمِ غبارِ تنِ رزمندگان و خودِ نفسِ سپیده‌دم، نه با تاریخ بیگانه بود و نه همچون وصله‌ای ایدئولوژیک یا سیاسی بر پیکره‌ی آن؛ بلکه او پاسخی بود به فراخوان‌های طنین‌اندازِ تاریخ، به پرسش‌ها و قوانینِ حاکم بر آن دوران و قطب‌نمایی که مسیر را می‌نمایاند.

برخی دچار افسونِ انزوا و بیگانگی شدند، برخی دیگر مسحور ایدئولوژی‌ای شدند که آنان را به توده‌هایی بی‌شکل، اعدادی خاموش و معیاری خشک برای تکفیر یا طردِ دیگران بدل می‌ساخت. برخی درگیر سیاستِ محض گشتند و برخی دیگر حتی نتوانستند تصویری روشن از حقیقت بیابند یا معیارهایشان دچار آشفتگی شد — معیارهایی فاسد، عقیم یا صرفاً سطحی — که آنان را وامی‌داشت بی‌توجه به شرایط عینی و مدنیِ لازم و فارغ از بافت منطقه‌ای و بین‌المللی، در پیِ تشکیل دولت یا گزینه‌هایی دیگر برآیند؛ و یا در چنبره‌ تناقضات — چه فرقه‌ای، چه طبقاتی و چه سیاسی — سردرگم ماندند و از درکِ معنای حقیقی و عواملِ بنیادینِ آن تناقضات بازماندند.

آزمون دشوار سید
حقیقت آن است که صحنه، صحنه‌ای آشفته و پرالتهاب بود و جریان‌هایی سهمگین در ژرفای آن در تکاپو بودند؛ از این رو، چالشی که پیشِ روی «سید» قرار داشت، دشوار، فرساینده و آکنده از خطراتی هولناک بود:- به رسمیت شناختنِ تاریخ، هرچند در شرق، سیمایی رنگ‌باخته و متناقض داشت.- برخورداری از نگاهی کلان (دیدِ پرنده) که کلِ صحنه را درمی‌یابد، نه تکه‌ای را اینجا و تکه‌ای را آنجا.- شناختِ پویاییِ تناقضات، بیرون از بازی امیران طوایف و قبایل و خاندان‌ها و مذاهب و فرقه‌ها.

انقلاب، نه دولت؛ سید و چه‌گوارا
سید نه یک استاد دانشگاه بود و نه شاعری انتزاعی _هرچند شاعرانه سخن می‌گفت_؛ نه یک مبلغ مذهبی بود _با وجود دانش دینی‌اش_ و نه یک سیاستمدار به معنای سنتی کلمه. اما مهم‌تر از همه این بود که او میان دو جناحِ «انقلاب» و «دولت» در نوسان بود؛ درست مانند چه‌گوارا که مناصبِ وزارتی را در سرزمینِ سوسیالیسمِ نوپا، تنباکو و شکر رها کرد تا دوشادوشِ دهقانان، چوپانان و طبقه‌ کارگر راهیِ کوهستان‌های صعب‌العبور شود.

در انتخاب‌های هیچ‌یک از آن دو مرد، نه نشانی از آنارشیسم بود و نه صرفاً احساساتی دور از واقعیت؛ آن‌ها همواره به فقرا، مظلومان و ستمدیدگان پیوند خورده بودند. زیرا نیت‌های خیر و صندوق‌های رأیِ خیالی، نه قرص نانی فراهم می‌آورند و نه پنجره‌ای را در وطنی اشغال‌شده ترمیم می‌کنند؛ آن هم در مواجهه با هم‌افزایی نیروهای امپریالیستی، توحشِ برخاسته از آموزه‌های تلمودی و قدرتِ مهارناپذیر بانک جهانی.

چرا اردوگاه شیطان آرام نمی‌گیرد؟
شاید اگر «السید» و حزب‌الله خود را به بازی سیاست پارلمانی، تقسیم قدرت بر مبنای فرقه‌گرایی و تلاش برای تشکیل دولت _با هر شکل و شمایلی_ محدود می‌کردند که ترجیح می‌داد خود را از آن مناقشه بزرگ کنار بکشد، امپریالیست‌ها، صهیونیست‌ها، مرتجعان و دولت‌های تحت‌الحمایه نفت و گاز، خصومت کمتری می‌ورزیدند و جنایات کمتری مرتکب می‌شدند.

شاید اگر السید به‌جای آن، خود را سرگرم مباحث الهیات سیاسی می‌کرد، خشم و جنایت‌پیشگیِ آنان نیز تعدیل می‌شد.اما آنچه با ظهور سید در صحنه‌ تاریخ و گذار او از فضای نجف تا رویارویی با تجاوزات صهیونیستی و مقابله با توافق ذلیلانه‌ ماه مه که می‌خواستند کل لبنان را ببلعند، رخ داد، هرگز برای اردوگاه شیطان با تمام شاخ‌ها و دُم‌هایش_ چه در آن سوی دریاها و چه در پسِ شن‌ها و مستعمره‌های مکابی_ خوشایند نبود.

در ابتدا، حلقه‌های امپریالیستی با تکیه بر خوانش‌های «برنارد لوئیس» و «برژینسکی»، همگان را به سوی توهمِ ساختنِ دولتی در غیابِ شرایطِ واقعی سوق دادند تا میان جریان‌های مختلف، بر سرِ بقایای آن با هم بجنگند؛ آن‌ها می‌خواستند تضاد با موجودیت صهیونیستی را صرفاً یک بحران منطقه‌ای ببینند، نه امتدادِ جنایتکارانه و ارگانیکِ کانون‌های اصلی امپریالیسم. آن‌ها می‌خواستند پروژه «آزادسازی ملی» در سطح کلِ امت را به فراموشی بسپارند؛ گمان می‌کردند عبدالناصر آخرین بزرگی بود که بر صحنه‌ای که هنوز تشنه‌ی قهرمان است و فاقد شرایطِ جایگزینِ مدنی و جمعی است، ظاهر شده است.

روح‌های فنیقی؛ از عبدالناصر تا نصرالله
اما آن‌ها از یاد بردند که در شرقی که تاریخ و طبقات اجتماعی اصلی اغلب متزلزل می‌شوند، عبدالناصر و نصرالله همگی یکی هستند؛ روح‌هایی فنیقی که از میان آتش برخاسته‌اند، این چهره‌ها از محافل کوچک و ملاحظات تاکتیکی آنها فراتر می‌روند و با رویکردهای استراتژیک و قواعد نبردِ جدید، منطق انقلاب را در سطح کلِ منطقه بازتعریف می‌کنند؛ جایی که نشانه‌های مسیر بزرگ، با خونِ مبارزِ بزرگان، همچون روغنِ چراغِ مقدس، رقم می‌خورد. http://hadidnews.com/vdcb8aba.rhbz0piuur.html
نام شما
آدرس ايميل شما