در شرایطی که ایران دو بار در میانه مذاکره هدف حمله قرار گرفته، بار دیگر نسخه «صلح و مذاکره» مطرح شده است؛ اما پرسش اساسی اینجاست که قرار است بر سر چه چیزی مذاکره کنیم تا از حمله دشمن جلوگیری شود.
حدیدنیوز: در شرایطی که ایران دو بار در میانه مذاکره هدف حمله قرار گرفته، دوباره همان نسخه قدیمی روی میز آمده است: «صلح، مذاکره و تفاهم». اصلاحطلبان مخالفان خود را به جنگطلبی متهم میکنند و خود را در جایگاه مدافعان صلح مینشانند؛ اما هنوز به یک سؤال روشن پاسخ نمیدهند: دقیقاً قرار است بر سر چه چیزی مذاکره کنیم و چه چیزی بدهیم تا دشمن حمله نکند؟
در ایران هیچ عقل سلیمی مخالف با صلح نیست؛ اما واضح است که تکرار کلمه «صلح» جای پاسخ به این سؤال را نمیگیرد که طرف مقابل با چه امتیازی حاضر است دست از فشار و حمله به ایران بردارد.
اگر پاسخ، پرونده هستهای است، این مسیر پیش از جنگ نیز آزموده شد. سخن از تعلیق فعالیت هستهای و حتی صرفنظر کردن از ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم مطرح شد. نتیجه چه بود؟ حمله انجام شد.
پس در شرایطی که عقبنشینی در موضوع هستهای نیز مانع حمله نشد، نسخه بعدی چیست؟ چه امتیاز دیگری باید داده شود؟ و اساساً نقطه پایان این امتیازخواهی کجاست؟
با این حال، بخشی از جریان اصلاحطلب بهجای پاسخ روشن به این پرسشها، مسئله را به یک دوقطبی داخلی تبدیل کرده است: یک طرف «صلحطلب» و طرف دیگر «جنگطلب». گویی صرف گفتن مذاکره مساوی صلح است و هرکس درباره نتیجه مذاکره و تضمین طرف مقابل سؤال کند، خواهان جنگ است.
واضح است که این دوقطبیسازی خواسته یا ناخواسته مسیر دشمن را هموار می کند و میتواند بخشی از مسئله امنیتی کشور باشد.
جنگ فقط با شلیک اولین موشک آغاز نمیشود. ایجاد شکاف در داخل، القای عجز در برابر تحریم و ارسال این پیام که ایران از درگیری میترسد و با افزایش فشار حاضر به عقبنشینی بیشتر خواهد شد، میتواند دشمن را به این جمعبندی برساند که فشار و حمله هزینه ندارد و حتی امتیازآور است.
وقتی دشمن احساس کند جامعه ایران از درون دچار اختلاف شده، بخشی از فضای سیاسی کشور دائماً از ناتوانی در برابر تحریم سخن میگوید و برای جلوگیری از جنگ آماده عقبنشینی بیشتر است، چرا باید از افزایش فشار منصرف شود؟
اینجا دیگر نمیتوان پشت واژههای زیبای «صلح» و «تفاهم» متوقف ماند.
اصلاحطلبانی که این نسخه را پیشنهاد میکنند باید صریح پاسخ دهند: بعد از دو تجربه قبلیشان، چه تضمینی وجود دارد که عقبنشینی و اعلام آمادگی برای امتیاز بیشتر، جلوی جنگ سوم را بگیرد و نه اینکه دشمن را برای حمله بعدی جریتر کند؟
اگر نسخهای دو بار نتوانسته مانع حمله شود، اصرار بر همان نسخه برای بار سوم نیازمند توضیح است.
و سؤال مهمتر:
آیا واقعاً متوجه نیستند که دوقطبیسازی داخلی، برجستهکردن عجز در برابر تحریم و نمایش ترس از جنگ میتواند دشمن را به فشار و حمله بیشتر ترغیب کند؟
اگر متوجه نیستند، باید از میزان درک آنان برای اداره کشور ترسید.
و اگر متوجهاند، پرسش بسیار جدیتر میشود:
چرا همچنان بر مسیری اصرار دارند که ممکن است بهجای جلوگیری از جنگ، زمینه تحمیل جنگ سوم به ایران را فراهم کند؟