ادعای دونالد ترامپ درباره نابودی برنامه هستهای ایران در «جنگ تحمیلی ۱۲ روزه» حالا با یک پرسش اساسی روبهروست: اگر برنامه هستهای از بین رفته، چرا واشنگتن دوباره پشت میز مذاکره نشسته است؟
حدیدنیوز: آمریکا و رسانههای رسمی و وابسته به آن دو رویه واقعی و ادعایی دارند.
درواقع این رسانهها از پوسته حرفهای خود خارج شده و به عنوان ابزار تبلیغاتی و همچنین جنگ روانی برای این اهداف کاخ سفید کار میکنند.
در همین راستا اخبار ضد و نقیض بسیاری از سوی رسانههای رسمی منتشر شد که «الیاس حضرتی» رییس شورای اطلاع رسانی دولت طی پیامی عنوان کرد که به بازی رسانهای آنان از جمله نیویورک تایمز و وال استریت ژورنال را نادرست خواند.
در این حیطه خود ترامپ سعی کرده نقش فیک نیوز با ادعاهای بیثبات و متناقض را بازی کند و تهدید را چاشنی کار خود کند.
وی در جنگ تحمیلی ۱۲ روزه بارها از این روش استفاده کرد و بعد از آن با تهدید ناوهای آمریکایی سعی کرد فشار زیادی به کشورمان وارد کند. این موارد نشان میدهد آمریکا دو رویه واقعی و جنگ روانی دارد.
اخیرا یکی از خبرنگاران آمریکایی از معاون ترامپ پرسید که «میتوانید برای مردم آمریکا توضیح دهید که اگر ایالات متحده تابستان گذشته برنامه غنیسازی ایران را «از بین برد» چرا باید برای جلوگیری از دستیابی آنها به سلاح هستهای به این کشور حمله کند؟»
پاسخ جی دی ونس این بود که «من امروز هیچ خبری در مورد ایران نخواهم داد.»
سئوالی که دقیقاً جواب آن در خود سئوال آشکار است و تنها دوگانه آمریکایی از ادعا تا واقعیت را به نمایش میکشد.
هر چند که در همان زمان برخی خبرنگاران منتقد سئوالاتی از ترامپ پرسیدند اما وی با عصبانیت و توهین با آنان برخورد کرد و از مدیران رسانههای این خبرنگاران خواست که آنها را اخراج کند.
جالب است که این تناقضات بسیار زیاد است. مثلا درباره موشکهای ایرانی با تمسخر گفته میشد که چندان خطرناک نیستند و برای تحقیر از لفظ «آبگرمکن» نسبت به لاشه این موشکها استفاده میشد اما در مذاکرات از این موشکها به عنوان وسیله خطر برای حتی خاک آمریکا تبلیغات میشود.
خصوصا اینکه عنوان میشود پدافند چند لایه رژیم صهیونی برای این موشکها کارساز نیست و با وجود کمک کشورهای دیگر اروپایی و آمریکایی و حتی منطقهای موشکهای ایرانی به سرزمینهای اشغالی و تل آویو میرسند و تخریب زیادی دارند.
موضوعی که نشان میدهد چیزی که سالها اسرائیل به آن افتخار میکرد به طور کلی از هم پاشیده و کاربرد چندانی ندارد.
با این شرایط قدرت نمایی آمریکا و اسرائیل را در یک محیط رسانهای میتوان دید و در فضای واقعی بسیاری از این ادعاها باطل شده است.
تناقضگوییهای مکرر در مواضع مقامات آمریکایی – از ادعای «نابودی» تا ضرورت «اقدام دوباره» – بیش از هر چیز نشان میدهد که جنگ روایتها جایگزین واقعیت شده است. با فعال شدن برخی رسانههای رسمی آمریکا روشن است که مسئله نه قدرت واقعی، بلکه مدیریت ادراک افکار عمومی است.
بازگشت آمریکا به مسیر مذاکره برای تحدید و تعلیق برنامه هستهای ایران، در عمل اعترافی غیرمستقیم به این واقعیت است که نه فشار حداکثری و نه عملیات نظامی ادعایی، نتوانسته اهداف اعلامی را محقق کند.
در نهایت، آنچه باقی میماند شکاف میان «ادعا» و «واقعیت» است؛ شکافی که هرچه عمیقتر شود، اعتبار راهبردی واشنگتن را بیش از پیش زیر سؤال میبرد.