پیام راهبردی رهبر معظم انقلاب، ایران را در آستانه گذار از نهضت نرمافزاری به خیزش عمیق علمی قرار میدهد.

گذار از نهضت نرمافزاری به خیزش عمیق علمی و تمدنسازی نوین
9 آبان 1405 ساعت 16:51
پیام راهبردی رهبر معظم انقلاب، ایران را در آستانه گذار از نهضت نرمافزاری به خیزش عمیق علمی قرار میدهد.
در یکی از حساسترین مقاطع تاریخ معاصر و در کوران تحولات پیچیده ژئوپلیتیک و گذار به نظم جدید جهانی، پیام حضرت آیتالله سید مجتبی حسینی خامنهای، رهبر معظم انقلاب اسلامی، خطاب به نخبگان و مدالآوران علمی و ورزشی در آبانماه 1405، به عنوان یک سند بالادستی و یک مانیفست راهبردی در حوزه علم، فناوری و مدیریت سرمایه انسانی صادر شد.
این پیام که در ایام مقارن با شهادت حضرت فاطمه زهرا (سلاماللهعلیها) و در متن رویداد «مدالآوران کشوردوست» قرائت شد، به هیچ وجه در قالب یک پیام تقدیر و تشکر مرسوم و تشریفاتی محدود نمیشود، بلکه حاوی یک چارچوب مفهومی عمیق برای بازتعریف «هویت نخبگی»، تبیین مؤلفههای نوین «اقتدار ملی» و ترسیم «افقهای تمدنسازی» است.
زمانبندی و بستر صدور این پیام حائز اهمیت ویژهای است. جمهوری اسلامی ایران اکنون در تقاطع مهمی از تاریخ بلوغ راهبردی خود قرار دارد. از یک سو، دستاوردهای شگرف علمی سه دهه گذشته که با هدایتهای راهبردی و بینظیر رهبر حکیم و شهید انقلاب اسلامی، حضرت آیتالله سیدعلی خامنهای (قدساللهنفسهالزکیه)، پایهگذاری شد، کشور را به سطحی از توانمندی و بازدارندگی رسانده است که توانسته از طوفانهای سهمگین امنیتی عبور کند.
از سوی دیگر، تقابلات همهجانبه نظام سلطه و آنچه در متن پیام تحت عنوان «جنگهای تحمیلی دوم و سوم» از آن یاد شده است، ایجاب میکند که رویکرد حکمرانی کشور به مقوله علم و فناوری از یک «توصیه سیاستی» به یک «الزام حیاتی و وجودی» ارتقا یابد.
تحلیل عمیق این پیام نشان میدهد که رهبر انقلاب اسلامی، ضمن آنکه خود را امانتدار و ادامهدهنده قاطع مسیر پدر بزرگوار و رهبر شهیدشان میدانند، با درکی عمیق و روزآمد از مقتضیات زمانه و تحولات سریع جهانی، مفاهیم و ادبیات جدیدی را به گفتمان حکمرانی علمی کشور افزودهاند.
استمرار تکاملی؛ پیوند مکتب علمی رهبر شهید و نوآوریهای گفتمانی رهبر انقلاب اسلامی
فهم دقیق و روشمند پیام اخیر، مستلزم درک پیوند ارگانیک و تاریخی آن با پیشینه سیاستگذاری علمی در جمهوری اسلامی ایران است. رهبر شهید انقلاب اسلامی، برای نخستین بار در اسفندماه 1379 در دیدار با دانشجویان دانشگاه امیرکبیر، کلیدواژه «نهضت نرمافزاری و تولید علم» را وارد ادبیات سیاسی و آکادمیک کشور کردند.
این ایده تاریخساز متعاقباً در قالب نهادسازیهای گسترده در شورای عالی انقلاب فرهنگی، ابلاغ سیاستهای کلی علم و فناوری در شهریورماه 1393 و تدوین «نقشه جامع علمی کشور» تجلی یافت. هدف غایی آن مکتب، تبدیل علم به ثروت، رسیدن به مرجعیت علمی جهان، خروج از انفعال تاریخی و بنای تمدن نوین اسلامی بود.
پیام حضرت آیتالله سید مجتبی خامنهای در سال 1405، به روشنی نشاندهنده استمرار همین مسیر و وفاداری ساختاری به فراراهبرد پیروزمندانه رهبر شهید است. ایشان صراحتاً در متن پیام به تدابیر خاص و هدایتهای رهبر عظیمالشأن شهید اشاره کرده و بخش عمدهای از رشد سریع علمی در سه دهه اخیر و نپذیرفتن سلطه علمی غرب را مرهون آن آیندهنگریها میدانند.
رهبر انقلاب، با خوانشی دقیق از چالشهای فعلی و با درک تغییر پارادایمهای جهانی، مفاهیم جدیدی را خلق کردهاند که نشان از یک «تکامل گفتمانی» و جهش در سیاستگذاری دارد. این نوآوریهای مفهومی را میتوان در چند محور اساسی ردیابی کرد.
نخستین تغییر، شیفت فاز از مفهوم «خیزش علمی» به «خیزش علمی عمیق و شتابان» است. اگر در دو دهه گذشته، راهاندازی موتور تولید علم، نهادینه کردن گفتمان پژوهش و عبور از مرزهای اولیه دانش هدف اصلی بود، اکنون با توجه به شتاب نمایی تحولات فناوری در سطح جهان و تجربه نبردهای ترکیبی اخیر، تأکید بر عنصر «شتاب» و «عمق» است.
رهبر انقلاب با صراحت بیان میکنند که خیزش علمی تا پیش از جنگ تحمیلی سوم یک «توصیه» بود، اما اکنون یک «الزام پرشتاب» است. این ادبیات نشان میدهد که دستگاه محاسباتی رهبری، علم را از حوزه توسعه فرهنگی خارج کرده و در کانون امنیت ملی و بقای استراتژیک قرار داده است.
دومین نوآوری، بسط مفهومی تمدنسازی به «تمدن نوین اسلامی-ایرانی» است. در حالی که در گذشته بیشتر از واژه «تمدن نوین اسلامی» استفاده میشد، افزودن هوشمندانه و صریح قید «ایرانی» در پیام جدید، دلالت بر توجه ویژه به پیوند ناگسستنی اسلامیت و ایرانیت دارد.
این مفهومسازی جدید نشاندهنده اراده رهبری برای استفاده حداکثری از ظرفیتهای ملی، تاریخی، زبان فارسی و انسجام داخلی به عنوان ارکان قدرت نرم است. این ترکیب مفهومی، موجب تقویت همگرایی داخلی میان تمام اقشار و اقوام ایرانی شده و هرگونه دوگانهسازی کاذب میان هویت ملی و هویت دینی را خنثی میسازد.
سومین و شاید ساختارشکنانهترین نوآوری، خلق مفهوم «نخبگان بصیرت و جهاد» است. این مفهوم یک نوآوری بینظیر در ادبیات حکمرانی است که دایره نخبگی را از حصار تنگ مدارک آکادمیک و سکوهای ورزشی خارج کرده و به متن جامعه مدنی و فداکاریهای اجتماعی بسط میدهد. این تفاوتهای ظریف اما عمیقاً راهبردی، نشان میدهد که سکاندار جدید انقلاب اسلامی ایران، ضمن حفظ اصول و مبانی مکتب پیشین، در حال طراحی معماری نوینی برای مواجهه فعال با نظم جدید جهانی است.
بازتعریف و بسط «جغرافیای نخبگی»؛ از انحصار آکادمیک تا تکثر مدنی
یکی از برجستهترین، خلاقانهترین و از منظر جامعهشناختی مهمترین بخشهای پیام رهبر انقلاب، بسط مفهومی واژه «نخبه» و تعریف مجدد «جغرافیای نخبگی» است. در پارادایمهای کلاسیک و ادبیات رایج جهانی، نخبگی عموماً به کسب رتبههای برتر در المپیادهای علمی، کنکور سراسری، معدلهای بالای دانشگاهی یا مسابقات جهانی ورزشی محدود میشود. این نگاه تقلیلگرایانه، نخبگی را به یک شاخص کمّی و صرفاً شناختی تنزل میدهد. اما این پیام با تصریح بر اینکه «جغرافیای نخبگی، منحصر در ساحت علم و فنّاوری یا ورزش و انواع مهارتها نیست»، یک ساختارشکنی بزرگ در نظام فکری و سیاستگذاری کشور ایجاد میکند.
معرفی صریح چهرههایی چون «ریزعلی خواجوی» (دهقان فداکار که نماد مسئولیتپذیری تاریخی است) و «علی لندی» (نوجوان فداکاری که با ایثار جان خود برای نجات همسایگانش به دل آتش زد) به عنوان «نخبگان بصیرت و جهاد»، حامل پیامهای عمیقی برای نظام تعلیم و تربیت کشور است.
این رویکرد نوآورانه، نخبگی را از یک «صفت ذاتی و ژنتیکی مبتنی بر ضریب هوشی (IQ)» به یک «کنش اکتسابی و ارادی مبتنی بر مسئولیتپذیری اجتماعی، شجاعت اخلاقی و فداکاری» ارتقا میدهد. بر این اساس، رهبر انقلاب تأکید میکنند که «هر نوع ممتاز بودنِ مثبت و مطلوب میتواند نخبگی را تحقّق بخشد».
در این دستگاه فکری و معرفتی، نخبه کسی نیست که به دلیل برخورداری از استعداد خدادادی، خود را «تافتهای جدا بافته» بداند و صرفاً به دنبال تحقق امیال زودگذر شخصی، انباشت ثروت فردی یا مهاجرت برای دستیابی به امکانات رفاهی بیشتر در غرب باشد؛ بلکه نخبه واقعی کسی است که دغدغه رشد توأمان خود و جامعهاش را داشته باشد و استعداد خود را در خدمت حل بحرانهای واقعی مردم قرار دهد.
این بازتعریف، در مقابله با پروژههای شناختی دشمن از جمله «ناامیدسازی» و گرفتار شدن در «هاضمه استعمار نوین» که قصد دارند نخبگان کشورهای در حال توسعه را به «پیچ و مهره ماشین غارت غرب» تبدیل کنند، به عنوان یک سپر ایدئولوژیک مستحکم و پدافند شناختی عمل میکند.
پیوند زدن پیشرفت مادی و مرزشکنی علمی با زلال مکتب فاطمی و فداکاریهای اجتماعی، نشان میدهد که در تفکر انقلاب اسلامی، علمورزی عین مجاهدت و شکر عملی به پیشگاه پروردگار است و هیچگاه نباید از ریشههای اخلاقی و معنوی خود فاصله بگیرد.
فراراهبرد «العلمُ سلطان»؛ علم به مثابه ستون فقرات امنیت و بازدارندگی ملی
استفاده از حدیث شریف و پرمغز امیرالمؤمنین علی (علیهالسلام) مبنی بر «اَلعِلمُ سُلطانٌ» (علم قدرت و اقتدار است)، ریشه در عمیقترین لایههای تفکر راهبردی جمهوری اسلامی دارد. رهبر شهید انقلاب، حضرت آیتالله سید علی خامنهای، در طول دهههای گذشته بارها و در مجامع نخبگانی با استناد به همین حدیث استدلال کرده بودند که اگر کشوری علم نداشته باشد، دست قدرتمند دیگران بر سر او تحکم خواهد کرد (مَن لَم یَجِدهُ صیلَ عَلَیهِ). ایشان همواره هشدار میدادند که غربیها به واسطه همین قدرت علمی توانستهاند بر دنیا مسلط شوند و استعمار را نهادینه کنند.
پیام جدید رهبر انقلاب با استناد مجدد به این فراراهبرد پیروزمندانه، اقتدار علمی را مستقیماً به مفهوم کانونی «ایران قوی» گره میزند. تحلیلگرانی که تحولات استراتژیک و دکترینهای امنیتی را دنبال میکنند، به خوبی درمییابند که ذکر «جنگهای تحمیلی دوم و سوم» در این پیام بسیار معنادار و نشاندهنده یک تغییر پارادایم است.
این امر نشان میدهد که در دکترین دفاعی و امنیتی جدید ایران، مرزهای جنگ صرفاً در میدان نظامی و جغرافیایی تعریف نمیشود. علم، توسعه فناوریهای لبه، و اقتصاد دانشبنیان، خطوط مقدم و خاکریزهای اصلی نبرد در نظم جدید جهانی هستند.
در این رهیافت، ترور ناجوانمردانه دانشمندان برجسته و نخبگان علمی ایرانی توسط دشمنان در محیطهای علمی و زندگی عادیشان، صرفاً یک اقدام کور تروریستی نیست، بلکه دقیقاً به این دلیل است که دشمن استکباری و صهیونیستی به خوبی متوجه شده است که نخبگان علمی، مؤلفههای واقعی و پایدار قدرت کشور هستند و حضور آنها معادلات قدرت را تغییر میدهد.
از این رو، پیام رهبری تصریح میکند که برای خنثیسازی تهدیدات و دستیابی به یک بازدارندگی همهجانبه، «خیزش علمی جدید بایستی عمیق و پرشتاب باشد». در این منطق راهبردی، علم دیگر یک کالای لوکس فرهنگی یا صرفاً ابزاری برای ارتقای رتبههای جهانی و پرستیژ بینالمللی نیست، بلکه شرط قطعی بقای ملی، استقلال سیاسی و جلوگیری از سلطه بیگانگان است.
رستاخیز علوم پایه و علوم انسانی؛ تغییر گرانیگاه سیاستگذاری علم
در بخش توصیههای سیاستی و کاربردی پیام، رهبر معظم انقلاب با رویکردی آسیبشناسانه، اولین و دومین نکته محوری خود را به صورت صریح به لزوم داشتن «برنامه جدی و عملی دقیق برای رشد علوم پایه و علوم انسانی» و «تمرکز بر حقایق کشفنشده و مرزشکنی در علوم پایه خصوصاً ریاضیات» اختصاص دادهاند. این تأکید ویژه، نشان از شناخت دقیق ایشان از گلوگاههای توسعه علمی کشور دارد.
در حوزه علوم پایه (نظیر ریاضیات، فیزیک، شیمی و علوم زیستی)، کشور در سالهای اخیر با یک چالش ساختاری مواجه بوده است. به دلیل تمرکز افراطی بر رشتههای مهندسیِ کاربردیِ زودبازده و همچنین تب فزاینده گرایش به رشتههای پزشکی به دلایل امنیت شغلی و درآمدهای مالی، تمایل استعدادهای برتر و داوطلبان کنکور به تحصیل در علوم پایه به شدت کاهش یافته است.
رهبر انقلاب با درک این خطر استراتژیک هشدار میدهند که این علوم، «پایههای اصلی سایر علوم و فنّاوریهای کاربردی» و پیشران پیشرفت هستند. قاعده کلی توسعه این است که هر ملتی که به قلههای فناوری رسیده، مسیر آن از بستر علوم پایه گذشته است و کشوری که در این بخش سرمایهگذاری عمیق نکند، همیشه در جایگاه «مقلد» و «مصرفکننده» فناوریهای وارداتی باقی خواهد ماند و در ماراتن جهانی عقب میافتد.
این مرزشکنی و مسابقه دائمی برای حل مسائلِ حلنشده در ریاضیات و فیزیک است که راه را برای تسلط بر لبههای تکنولوژی نوظهور مانند هوش مصنوعی و پردازش کوانتومی باز میکند. برای خروج از این وضعیت، نظام آموزش عالی نیازمند مداخلات حاکمیتی هدفمند، نظیر اعطای بورسیههای ویژه، تضمین امنیت شغلی پژوهشگران علوم پایه و الزام صنایع بزرگ به تخصیص اعتبارات تحقیق و توسعه به این حوزههاست.
در کنار علوم پایه، تأکید بر علوم انسانی نیز ریشه در نیاز مبرم کشور به تئوریپردازی برای حکمرانی، حل معضلات پیچیده اجتماعی، مدیریت اقتصاد، حقوق و ارتقای فرهنگ عمومی دارد. توسعه فناوری و پیشرفت مادی بدون داشتن زیربنای مستحکم در علوم انسانیِ بومی و متناسب با ارزشهای مکتبی و نیازهای جامعه، به توسعهای نامتوازن، وارداتی و وابسته منجر خواهد شد. تحول در علوم انسانی، پیشنیاز اساسی برای تحقق تمدن نوین اسلامی-ایرانی است.
زیستبوم نوآوری، همگرایی تکنولوژیک و حل مسائل ملی
پیام رهبری در حوزه علم صرفاً در سطح تئوری و مفاهیم انتزاعی باقی نمیماند، بلکه به صورت کاملاً مصداقی و عملگرایانه به دستاوردهای درخشان نخبگان ایرانی اشاره میکند که در زندگی واقعی مردم و اقتصاد کلان کشور اثرگذار بودهاند.
این مصادیق افتخارآمیز عبارتند از: تولید برق با توربینهای تماماً ایرانی در نیروگاهها، بومیسازی فناوریهای دانشبنیان در آبشیرینکنهای جزایر جنوبی، پرواز پهپادهای کشاورزی بر فراز مزارع برای بهینهسازی تولید، تولد فرزندان در خانوادههای نابارور با اتکا به فناوریهای پیشرفته پژوهشگاه رویان، تشخیص و درمان بیماریهای صعبالعلاج با تولید رادیوداروها، و پایش زمین و محصولات با پرتاب ماهوارههای سنجشی بومی.
ذکر این موارد استراتژیک نشان میدهد که علم از «برج عاج انتزاعی دانشگاهی» خارج شده و به «میدان عمل و سفره مردم» پیوند خورده است. به عنوان مثال، اشاره دقیق ایشان به پهپادهای کشاورزی، ناظر بر یک انقلاب فناوری عمیق در بخش کشاورزی هوشمند است.
براساس مستندات علمی و تحقیقات میدانی، استفاده از پهپادها در عملیات محلولپاشی و سمپاشی مزارع میتواند مصرف آب را به طرز چشمگیری (تا 95 درصد) و مصرف سموم شیمیایی را (تا 45 درصد) کاهش دهد. در طرحهای پیشرفتهای که در مزارع نیشکر ایران اجرا شده، این فناوری توانسته علاوه بر کاهش 60 درصدی مصرف آب، راندمان تولید را افزایش داده و آسیب به محیط زیست را به حداقل برساند.
این امر در کشوری مانند ایران که از یک سو با تنش آبی و خشکسالیهای متوالی مواجه است و از سوی دیگر نیازمند تأمین امنیت پایدار غذایی است، نه تنها یک دستاورد علمی، بلکه یک راهبرد حیاتی برای امنیت ملی و زیستی محسوب میشود.
همچنین، تأکید ویژه بر فناوری هوش مصنوعی نشان از اشراف کامل اطلاعاتی و راهبردی رهبری بر روندهای آیندهساز جهانی (Megatrends) دارد. پیش از این، رهبر شهید انقلاب در آبان 1400 با پیشبینی دقیق تحولات جهانی، تأکید کرده بودند که ایران باید با برنامهریزی متمرکز، حداقل در زمره 10 کشور برتر دنیا در زمینه هوش مصنوعی قرار گیرد، زیرا مدیریت آینده و اداره دنیا در دست صاحبان این فناوری خواهد بود.
در پیام جدید نیز، هوش مصنوعی به عنوان یکی از محورهای اساسی ذکر شده که پیوند بین دانشگاه و صنعت باید حول آن شکل بگیرد. رهبر انقلاب هشدار میدهند که صرفاً بهرهبردار بودن از هوش مصنوعی امتیازی محسوب نمیشود، بلکه کشور باید با تسلط بر لایههای عمیق این فناوری، از جایگاه کاربر به جایگاه سازنده و بازیگر فعال در سطح جهانی ارتقا یابد تا در آینده گرفتار انحصارطلبی قدرتهای بزرگ (مشابه آنچه در فناوری هستهای رخ داد) نشود.
برای تحقق عملی این اهداف، بند پنجم توصیههای ایشان به صراحت خواستار «اتّصال میز کار استاد و دانشجو از آزمایشگاههای دانشگاهها و مراکز تحقیقاتی به کارگاهها و کارخانجات» و ممزوج شدن «منافع اقتصادی و بازار تجاریسازی محصولات» با انگیزه نخبگان است. این گزاره بدان معناست که اکوسیستم نوآوری کشور باید از فاز دولتی، یارانهای و مقالهمحور خارج شده و به یک چرخه اقتصادی خودگردان، سودآور و متصل به نیازهای واقعی تبدیل شود.
افقهای تمدنساز؛ مرجعیت علمی و پاسداشت زبان فارسی به مثابه قدرت نرم
بخش پایانی پیام، به غایت نهایی و چشمانداز تمدنی این مسیر پرداخته و یکی از آرمانهای بزرگ و استراتژیک مکتب فکری جمهوری اسلامی را یادآوری میکند: انتقال مرکز ثقل دانش به ایران و محقق شدن هدف «تبدیل شدن زبان فارسی به یکی از زبانهای مرجع علمی دنیا».
رهبر حکیم و شهید انقلاب، حضرت آیتالله سید علی خامنهای، در دهههای گذشته و در اسناد بالادستی مانند نقشه جامع علمی کشور، بارها عنوان کرده بودند که باید به نقطهای از تولید علم برسیم که در دهههای آینده اگر دانشمندی در هر کجای دنیا خواست با جدیدترین نظریات علمی و اختراعات بشری آشنا شود، «ناچار و مجبور شود زبان فارسی را یاد بگیرد».
این بینش عمیق، ریشه در درک استراتژیک از مفهوم «قدرت نرم» و دیپلماسی فرهنگی دارد. در ادبیات روابط بینالملل، زبان صرفاً یک ابزار خنثی برای انتقال پیام نیست، بلکه قالب شناخت، ظرف اندیشه و حامل هنجارها، روایتهای تاریخی و ارزشهای تمدنی یک ملت است.تأکید قاطع رهبر انقلاب بر این موضوع و استفاده مکرر از مفهوم ترکیبی «تمدن نوین اسلامی-ایرانی»، حائز دو نکته کلیدی و جامعهشناختی است:
نخست، پدافند در برابر گسست تمدنی: ملت ایران با برخورداری از سابقه تمدن کهن و مفاخر نامآور، دو قرن انفعال، تحقیر ملی و عقبماندگی شدید در دوران قاجار و پهلوی را تجربه کرده است. در آن دوران و در قالب سیاستهای استعماری (نظیر تلاش برای لاتینسازی خط یا تضعیف زبانهای ملی در منطقه)، تلاش شد تا رابطه ملتها با گذشته و هویت اصیلشان قطع شود و یک نیستانگاری تاریخی به وجود آید. تأکید بر فراراهبرد پیروزمندانه علم و تبدیل زبان فارسی به زبان مرجع، در واقع تلاشی برای ترمیم این گسست تاریخی، بازیابی غرور ملی و بازگرداندن ایران به جایگاه محوری خود در تولید دانش بشری است.
دوم، انسجام ملی و تولید قدرت نرم: افزودن پسوند «ایرانی» به تمدن نوین اسلامی، تأکیدی صریح بر این واقعیت است که ظرفیتهای بینظیر فرهنگی، زبان و ادبیات فارسی، میراث حماسی فردوسی و تاریخ کهن این سرزمین، نه تنها در تقابل با ارزشهای اسلامی نیستند، بلکه بالهای پرواز و ارکان اصلی بنای این تمدن میباشند. این ترکیب مفهومی، پاسداشت زبان فارسی را به پاسداشت عامل وحدت ملی ارتقا داده و موجب تقویت همگرایی و همدلی داخلی میان تمام اقشار میشود.
بازتاب پیام و تکالیف نهادهای حاکمیتی و اجرایی
صدور این پیام راهبردی، به دلیل ادبیات قاطع و هدفگذاریهای مشخص آن، موجی از واکنشهای سریع و برنامهریزیهای کلان را در سطوح عالی سیاستگذاری و اجرایی کشور به دنبال داشت که نشان از تأثیرگذاری فوری آن بر ریلگذاری حکمرانی علمی دارد:
معاونت علمی، فناوری و اقتصاد دانشبنیان ریاست جمهوری: بلافاصله پس از انتشار پیام، این نهاد با همکاری بنیاد ملی نخبگان، یک برنامه اجرایی جامع با هشت محور راهبردی تدوین کرد. این محورها شامل مواردی نظیر «تقویت بنیادین علوم پایه و علوم انسانی»، اجرای عملیاتی برنامه «رؤیای علمی ایران» برای حمایت از پژوهشهای پیشرو و جسورانه، گذار از مفهوم سنتی «دانشبنیانی» به استراتژی «قدرتبنیانی»، و ایجاد فرصتهای واقعی برای نقشآفرینی نخبگان در مدیریت اثربخش کشور است.
وزارت علوم، تحقیقات و فناوری (عتف): این وزارتخانه با صدور بیانیهای رسمی در پاسخ به مطالبات رهبری، هفت مأموریت اصلی را برای ساختار آموزش عالی تعریف کرد. توسعه پیوند مستحکم دانشگاه با صنعت، گسترش دیپلماسی علمی فعال برای ترویج زبان فارسی و حمایت عملی و ساختاری از نخبگان و رشتههای علوم پایه از جمله این مأموریتها است.
شورای عالی انقلاب فرهنگی: نهاد عالی سیاستگذاری فرهنگی و علمی کشور، با لبیک به این پیام، تحقق مطالبات رهبری را در قالب تدوین سیاستهای جدید، با تأکید بر دیپلماسی علمی، توجه به ظرفیت عظیم بانوان فرهیخته و حمایت همهجانبه از مرزشکنیهای علمی و نخبگان جهاد و ایثار در دستور کار قرار داد.
جهاد دانشگاهی: این نهاد انقلابی که خود مولود تلاش برای خودباوری و استقلال علمی است و رهبری نیز صراحتاً به دستاوردهای آن (مانند پژوهشگاه رویان) اشاره کردند، با ارسال نامهای به محضر رهبر انقلاب، آمادگی کامل شبکههای وسیع پژوهشی خود را برای نقشآفرینی مؤثر در خیزش عمیق و شتابان علمی و فتح قلههای جدید فناوری اعلام کرد.
نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاهها: این نهاد نیز در واکنش به پیام، از تأسیس «دفتر امور نخبگان» خبر داد تا یک بستر حمایتی و ساختاری منسجم دروندانشگاهی برای شناسایی، هدایت و صیانت از استعدادهای برتر فراهم آید.
این پاسخهای سریع، منسجم و سازمانی نشان میدهد که ساختار حکمرانی علمی کشور، پیام رهبری را نه به عنوان یک توصیه اخلاقیِ صرف، بلکه به مثابه یک «حکم حکومتی نافذ» و یک «نقشه راه عملیاتی» برای دهه آینده درک کرده است.
پیام حضرت آیتالله سید مجتبی حسینی خامنهای، رهبر معظم انقلاب اسلامی در سال 1405 خطاب به نخبگان و جامعه علمی کشور، یک مانیفست کامل، جامع و تحولآفرین از سیاستهای کلان جمهوری اسلامی در گام دوم انقلاب است. تحلیل محتوایی و گفتمانی این سند نشان میدهد که رهبری نظام با درک دقیق و موشکافانه از تغییرات سریع فناوری در سطح بینالمللی، تهدیدات پیچیده ژئوپلیتیک و جنگهای شناختی و همچنین آگاهی از ظرفیتهای بینظیر داخلی، در پی ایجاد یک دگردیسی اساسی و جهش ساختاری در نظام علم و فناوری کشور هستند.
این مانیفست با استمداد از ظرفیتهای تاریخی، معنوی و هویتی (الهامگیری از مکتب جامع فاطمی و تمدن کهن ایرانی)، بهرهگیری هوشمندانه از تجربههای موفق گذشته (استمرار نهضت نرمافزاری پایهگذاری شده توسط رهبر شهید انقلاب اسلامی) و تزریق مفاهیم پیشرو، روزآمد و رادیکال (همچون بسط جغرافیای نخبگی به نخبگان بصیرت و جهاد، و تمرکز استراتژیک بر مرزشکنی در علوم پایه و فناوریهای لبه مانند هوش مصنوعی)، مسیر روشنی را ترسیم میکند.
در این مسیرِ نوین، علم دیگر تنها ابزاری برای رفاه اقتصادی یا ارتقای جایگاه دانشگاهی نیست؛ بلکه علم ستون فقرات «ایران قوی»، محور اصلی دیپلماسی بینالمللی و تنها تضمینکننده قطعی بقا، بازدارندگی و استقلال کشور در برابر «هاضمه استعمار نوین» محسوب میشود. تبدیل زبان فارسی به زبان مرجع علمی، به عنوان غایت این خیزش، نشاندهنده اراده ملی برای اعمال قدرت نرم و پایهگذاری یک اکوسیستم فکری ایرانمحور در سطح جهانی است.
اکنون، با ابلاغ این نقشه راه، بار اصلی مسئولیت بر دوش قوای سهگانه، نهادهای کلان سیاستگذار نظیر شورای عالی انقلاب فرهنگی و معاونت علمی، وزارتخانههای متولی، دانشگاهها، صنایع بزرگ و به ویژه خود آحاد نخبگان است تا با درک رسالت تاریخی خویش، این فراراهبرد را از اسناد مکتوب به میدان عمل و واقعیت منتقل کنند.
تنها با پیوند زدن واقعی میزهای آزمایشگاه به خطوط تولید کارخانهها و مزارع کشاورزی و تلفیق تخصص علمی با تعهد و بصیرت ملی است که میتوان پایههای مستحکم تمدن نوین اسلامی-ایرانی را بنا نهاد و افقهای شکوهمند آینده را برای ملت ایران تضمین کرد.
انتهای پیام/
منبع:خبرگزاری تسنیم
کد مطلب: 47935