دستیار ارزی رئیس بانک مرکزی در پاسخ به انتقادات درباره فروش ۱۰ هزار دلار به هر نفر از جمله اینکه بانک مرکزی ارز ارزان خریده و گران میفروشد، بانک مرکزی به دنبال کفسازی قیمت است یا اینکه بانک مرکزی به دنبال کسری پوشش کسری بودجه دولت است، پاسخ داد.

پاسخ دستیار همتی به انتقادات درباره دلارفروشی
خبرگزاری فارس , 28 مهر 1405 ساعت 10:36
دستیار ارزی رئیس بانک مرکزی در پاسخ به انتقادات درباره فروش ۱۰ هزار دلار به هر نفر از جمله اینکه بانک مرکزی ارز ارزان خریده و گران میفروشد، بانک مرکزی به دنبال کفسازی قیمت است یا اینکه بانک مرکزی به دنبال کسری پوشش کسری بودجه دولت است، پاسخ داد.
سیاست ارزی بانک مرکزی و افزایش ذخایر ارزی این نهاد در ماههای اخیر با پرسشها و انتقاداتی همراه بوده است؛ از جمله اینکه چرا بانک مرکزی بهجای عرضه تمام ارزهای مازاد و فراهم کردن زمینه کاهش قیمت، بخشی از آن را خریداری کرده است و آیا این اقدام با هدف کسب سود از افزایش نرخ ارز یا تأمین منابع مالی دولت انجام شده است.
در همین زمینه مهدی دارابی، دستیار ارزی رئیس کل بانک مرکزی، به تشریح سازوکار مداخله ارزی، دلایل افزایش ذخایر و منطق فروش ارز به مردم پرداخت. او همچنین درباره ادعای کفسازی قیمت دلار، آثار پولی خرید ارز، فاصله نرخ بازار تجاری و بازار آزاد، مخالفت بانک مرکزی با تثبیت نرخ ارز و عوامل ساختاری افزایش بلندمدت نرخ ارز توضیح داد.متن کامل این گفتوگو را در زیر میخوانید:
آقای دکتر منتقدان میگویند بانک مرکزی با خرید مازاد عرضه ارز و افزایش ذخایر خود، مانع کاهش نرخ ارز شده است. چرا اجازه ندادید این مازاد عرضه در بازار بماند و قیمت ارز پایین بیاید؟ منطق بانک مرکزی برای افزایش ذخایر چه بود؟
دارابی: به نظر من یکی از مهمترین دلایلی که باعث شده این نقدها زیاد مطرح شود، عدم اطلاع کافی از سازوکار و ساختار بازار ارز رسمی ماست.ببینید ما از سال ۱۳۹۷ به دلیل نوسانات ارزی یکسری کنترلها را در بازار ارز رسمی اعمال میکنیم. هر واردکنندهای نمیتواند در هر زمانی وارد بازار ارز رسمی شود و ارز خریداری کند. تأمین ارز واردات ما کاملاً کنترلشده است.وقتی این کنترلها را اعمال میکنید، طبیعتاً بعضی روزها با مازاد عرضه و بعضی روزها با کسری عرضه مواجه میشوید. این طبیعی است.
کار بانک مرکزی هم همین است. وقتی بازار دچار مازاد عرضه است خرید میکند و زمانی که با کسری عرضه مواجه میشود ارز عرضه میکند تا یکنواختی در بازار ارز ایجاد شود.بهعنوان مثال تا قبل از دیماه ۱۴۰۴ عمدتاً با کسری عرضه مواجه بودیم و بانک مرکزی ارز عرضه میکرد. قبل از اصلاح سیاستها در دیماه ۱۴۰۴ تقاضای ارز در بازار ارز تجاری به حدود ۶۰۰ میلیون دلار در روز میرسید؛ درحالیکه عرضه ارز حدود ۵۰ تا ۶۰ میلیون دلار بود. یعنی تقاضا تقریباً ۱۰ برابر عرضه بود.وقتی سیاستهای ارزی در دیماه ۱۴۰۴ اصلاح شد مازاد تقاضا پس از چند روز به مازاد عرضه تبدیل شد. تقاضا به کمتر از ۱۰۰ میلیون دلار رسید و عرضه ارز در بعضی روزها حتی از ۳۰۰ میلیون دلار در روز هم فراتر رفت.
در این بازار رسمی و کنترلشده وقتی مازاد عرضه دارید یکی از کارهایی که بانک مرکزی انجام میدهد خریداری این مازاد است. در روزهایی هم که کسری عرضه وجود دارد ارز عرضه میکند. این اتفاق هم افتاد یعنی در بهمن و اسفند عمده ارزی را که در دیماه خریده بودیم دوباره در روزهایی که بازار ارز تجاری با کسری عرضه مواجه بود فروختیم.در زمان جنگ هم اتفاقی که افتاد این بود که عرضهکنندگان ما به دلیل نیاز به نقدینگی و ترس از مسدود یا بلوکه شدن حسابهایشان در خارج از کشور عرضه ارز خود را در بازار ارز تجاری افزایش داده بودند. از طرف دیگر متقاضی وجود نداشت چون واردات محدود شده بود و تقاضای واردات کاهش پیدا کرده بود.
در نتیجه چندین روز صادرکنندگان میخواستند ارز خود را در بازار ارز تجاری بفروشند اما امکان فروش نداشتند. از طرفی ارز آنها در معرض خطر بود. بانک مرکزی دوباره مازاد ارز را خریداری کرد و به حسابهای امنی منتقل کرد در هفتههای بعد زمانی که بازار با کسری عرضه مواجه شد همان مازاد عرضه را دوباره فروختیم.در ابتدای تفاهمنامه هم چند روز محدود مازاد عرضه داشتیم. در آن روزها بانک مرکزی مازاد ارز را خریداری کرد و چند روز یا چند هفته بعد زمانی که بازار با کسری ارز مواجه شد آن را فروخت.
تا اینجا هم خدمتتان عرض کنم که بانک مرکزی از دیماه تا امروز در مجموع خالص فروشنده بوده است اینطور نبوده که از صادرکنندگان ارز بخرد و آن را نفروشد. هر آنچه از صادرکنندگان خریده در روزها و هفتههای بعد فروخته و حتی بیش از آن هم عرضه کرده است.
حالا شاید برای شما این ابهام پیش بیاید که افزایش ذخایر از چه محلی بوده است؟ بینید یکی از منابع خرید بانک مرکزی ارزهای نفتی دولت است. دولت ارزهای نفتی خود را به بانک مرکزی میفروشد و بانک مرکزی هم با توجه به کسری عرضه در بازار حواله در این بازار مداخله میکند.زمانی که میبینیم بازار ارز تجاری ما در تعادل است لزومی ندارد از ذخایر ارزی استفاده کنیم و ارز بفروشیم. افزایش ذخایر ما در حوزه حواله به این دلیل بود که ارزهای نفتی را که دولت به بانک مرکزی فروخته بود حفظ کردیم؛ چون دیدیم بازار ارز تجاری خودش در تعادل است و نیازی به مداخله و فروش ارز نداریم.بنابراین بخش مهمی از افزایش ذخایر در حوزه حواله به این موضوع مربوط بود که ارزهای دولت را خریداری کرده بودیم و در آن بازه زمانی نیازی به فروش آنها وجود نداشت.
بخشی از افزایش ذخایر هم مربوط به اسکناس بوده است. ما ذخایر اسکناس خود را نسبت به دیماه افزایش دادیم؛ اما وقتی طول بازه زمانی را از یک سال به دو سال تغییر میدهید میبینید که در مجموع ذخایر اسکناس ما تغییر عمدهای نداشته است.ببینید بانکهای مرکزی دنیا از جمله بانک مرکزی ما باید حد استانداردی از ذخایر اسکناس داشته باشند. بانک مرکزی ما هم این استاندارد را دارد و باید میزان مشخصی ذخایر اسکناس داشته باشد.ممکن است بانک مرکزی قبلاً بخشی از اسکناسهای خود را فروخته باشد و بعد برای اینکه ذخایرش را دوباره به حد استاندارد برساند میزان ذخایر اسکناس خود را افزایش دهد. بنابراین اگر بازه زمانی را دو برابر کنید و مثلاً دو سال را در نظر بگیرید احتمالاً میبینید که ذخایر اسکناس ما تغییر خاصی نداشته است.
این را هم عرض کنم که موضوع این نیست که بانک مرکزی برود و از کف خیابان یا کف بازار اسکناس ارز بخرد. اینها ارزهای حاصل از بازگشت ارز صادرکنندگان ما هستند. همانطور که میدانید بخشی از صادرات کشور با اسکناس ارز انجام میشود و بازگشت ارز حاصل از این صادرات هم اساساً بهصورت اسکناس است.حتی همین الان هم بخشی از اسکناسهای ارزیای که صادرکنندگان میآورند به واردکنندگان فروخته میشود. فکر میکنم چند ماهی بود که بانک مرکزی دیگر اسکناس ارز صادرکنندگان را نمیخرید. جالب است که بسیاری از صادرکنندگان معترض بودند که خرید متوقف شده است؛ اما بانک مرکزی به سطح استاندارد ذخایر موردنظر خود رسیده بود و دیگر نیازی به خرید نداشت. الان هم صادرکنندگانی که اسکناس میآورند آن را به واردکنندگان میفروشند.
در ادامه همین انتقاد، این ادعا مطرح میشود که بانک مرکزی ارز را با نرخ پایین خریده تا بعداً با نرخ بالاتر بفروشد و از این محل کسری بودجه دولت را پوشش دهد. آیا افزایش ذخایر و فروش بعدی ارز، با چنین هدفی انجام شده است؟
دارابی: این هم یکی از آن شیطنتهای رسانهای است. من برای اینکه بتوانم توضیح بدهم، خرید و فروشهای بانک مرکزی را به سه قسمت تقسیم میکنم.ببینید در سؤال قبلی هم عرض کردم که بخشی از خرید و فروشهای بانک مرکزی در بازار ارز تجاری انجام میشود. هر وقت مازاد عرضه وجود دارد خرید میکند و چند روز بعد دوباره در زمان کسری عرضه میفروشد.
اینجا اصلاً اینطور نیست که بانک مرکزی امروز بخرد و فردا بفروشد. واقعاً چنین چیزی ممکن نیست.بخشی از خرید و فروشهای بانک مرکزی هم مربوط به خرید ارز دولت است. ما ارزهای دولتی را خریداری میکنیم و هر زمان بازار تجاری با کسری عرضه مواجه شود آنها را عرضه میکنیم. یعنی همان ارزهایی را که از دولت میخریم میفروشیم. این ارزها متعلق به دولت است و همین الان هم تأمین ارز ما با وجود همه محدودیتها بهصورت یکنواخت ادامه دارد. دلیلش این است که همان ارزهایی را که از دولت خریداری کردهایم برای تأمین ارز کالاهای اساسی و دارو هزینه میکنیم.
بخشی از معاملات بانک مرکزی هم مربوط به اسکناس است. ببینید در سؤال قبلی هم عرض کردم که باید مقدار مشخصی اسکناس در ذخایرمان داشته باشیم. اصلاً اهمیتی ندارد که یک روز میفروشیم و روز دیگر میخریم.اگر بخواهیم این معاملات را بر اساس حسابوکتاب سود و زیان بررسی کنیم، بانک مرکزی در این بخش هم زیان کرده است؛ چون قبلاً اسکناسهای خود را با نرخهای بسیار ارزانتری فروخته است. زمانی که نرخ ارز ۷۰ هزار تومان، ۹۰ هزار تومان یا ۱۰۰ هزار تومان بود بانک مرکزی اسکناس فروخته است و حالا آن ذخایر را به جای خود برگردانده است. بنابراین اگر بخواهیم سود و زیان را در نظر بگیریم باید بگوییم بانک مرکزی در مجموع زیان داشته است.
همین موضوع در بازار ارز تجاری هم وجود دارد. بسیاری از فروشهای ارز و مداخلات حوالهای بانک مرکزی در سال ۱۴۰۴ و پیش از اصلاح سیاستها بهصورت فروش ارز بوده است. یعنی بانک مرکزی تا قبل از دیماه ۱۴۰۴ معمولاً خالص فروشنده بازار ارز تجاری بود و عمدتاً ارز را با نرخ ۷۰ هزار تومان میفروخت. بنابراین اگر بخواهیم سود و زیان را در نظر بگیریم باید بگوییم بانک مرکزی زیان کرده است.
اما این نگاه درست نیست؛ چون هدف بانک مرکزی به حداقل رساندن نوسانات ارزی است نه کسب سود یا جلوگیری از زیان.این را هم عرض کنم که مثلاً در روسیه وقتی نرخ ارز از ۷۵ روبل به ۱۴۰ روبل رسید و آقای توروسی را هم داخل کردیم، آیا کسی آمد بگوید دولت روسیه و بانک مرکزی این کشور در نرخ ۶۰ روبل ارز خریدهاند و حالا در نرخ ۱۴۰ روبل به مردم فروختهاند تا کسری بودجه خود را کنترل کنند؟ یا در ژاپن که نرخ ارز در این مدت افزایش پیدا کرده و بانک مرکزی آن کشور مقدار زیادی ارز فروخته است، آیا کسی میگوید بانک مرکزی ژاپن ارز را ارزان خریده و حالا گرانتر میفروشد تا سود کند؟
ببینید بانکهای مرکزی باید حد مشخصی از ذخایر داشته باشند. هر زمان که ارز میفروشند باید دوباره ذخایر خود را به همان حد آستانه برگردانند. برعکس، اگر در مقطعی ارز بخرند و ذخایرشان افزایش پیدا کند، با فروش آن باید دوباره به همان حد آستانهای برگردند که سیاستها و مقرراتشان تعیین کرده است.بنابراین به نظر من این حرفها شیطنت رسانهای است. کار بانک مرکزی اساساً مداخله در بازار است و قانون چنین اختیار و وظیفهای را به آن محول کرده است. یکی از ابزارهای به حداقل رساندن نوسانات ارزی برای بانک مرکزی، خرید و فروش ارز است. همه جای دنیا این کار را انجام میدهند و اصلاً بحث سود و زیان مطرح نیست.ضمن اینکه قانون هم طبق ماده ۶۳ اصلاً به ما اجازه نمیدهد که به دولت سود بدهیم یا زیان تحمیل کنیم. از نظر قانونی هم اساساً چنین چیزی امکانپذیر نیست.
آقای دکتر خرید ارز توسط بانک مرکزی، پرداخت ریال را هم به دنبال دارد. منتقدان میگویند افزایش ذخایر ارزی به رشد پایه پولی و نقدینگی و در نهایت تورم منجر شده است. این خریدها چه اثری بر متغیرهای پولی داشته و بانک مرکزی آثار تورمی احتمالی آن را چگونه مدیریت کرده است؟
دارابی: مثل سؤال قبل خرید و فروشهای بانک مرکزی را به سه دسته تقسیم میکنم. دسته اول مربوط به بازار ارز تجاری است. بعضی روزها در این بازار مازاد عرضه داریم و بعضی روزها با کسری عرضه مواجه میشویم. زمانی که مازاد عرضه وجود دارد خرید میکنیم و چند روز یا چند هفته بعد دوباره ارز را میفروشیم. بنابراین در این بخش فاصله خرید و فروش چند روز است و اثر پولی خاصی ایجاد نمیشود.دسته دوم مربوط به خرید اسکناس توسط بانک مرکزی است.
ببینید معمولاً ذخایر اسکناس بانک مرکزی در یک محدوده مشخص قرار دارد. اگر بانک مرکزی در یک مقطع اسکناس خریداری میکند به این معناست که در مقطع دیگری اسکناس فروخته است و امروز در حال جبران آن است. برعکس این موضوع هم صادق است. بنابراین در این بخش هم در مجموع اثر پولی خاصی وجود ندارد؛ چون ذخایر اسکناس باید در یک بازه زمانی مشخص در سطح معینی باقی بماند.دسته سوم مربوط به خرید ارز از دولت است. بانک مرکزی ارزهای نفتی دولت را خریداری میکند و در مقابل برای پوشش هزینههای بودجه دولت ریال پرداخت میکند. بانک مرکزی زمانی که نیازی به فروش این ارزها نداشت آنها را از دولت خریداری کرد و در مقابل به دولت ریال داد.
الان نظر منتقدان این است که بانک مرکزی نباید به دولت ریال میداد؟ اما اگر این ریال پرداخت نمیشد دولت چطور میخواست هزینه کالابرگ را تأمین کند؟ چطور میخواست حقوق و دستمزد پرداخت کند؟ بالاخره هزینههای دولت باید از محلی تأمین شود.حالا بانک مرکزی امروز این ارز را خریداری کرده است و در ماههای آینده در مقاطعی که محدودیتهای ارزی وجود داشته باشد ارز خریداریشده از دولت را میفروشد.این را هم خدمتتان عرض کنم که بانک مرکزی ورود ذخایر و افزایش پایه پولی را به نوعی با افزایش نرخ ذخیره قانونی جبران کرد. بانک مرکزی آگاه بود که تزریق پول پرقدرت امکان خلق نقدینگی را افزایش میدهد به همین دلیل نرخ ذخیره قانونی را افزایش داد.
یک نکته دیگر هم بگویم که شاید کمی تخصصی باشد اما خوب است به آن اشاره کنم. ببینید وقتی نقدینگی رشد میکند و حجم آن افزایش مییابد حتماً به میزان مشخصی پایه پولی نیاز دارد. امکان ندارد نقدینگی رشد کند اما پایه پولی رشد نکند. بانک مرکزی ناچار است بهصورت فعالانه ذخایر را به بازار بینبانکی تزریق کند.یکی از بهترین انواع ذخایر پایه پولی که میتوان در بازار تزریق کرد ذخایری است که از طریق خرید ارز توسط بانک مرکزی ایجاد میشود. چون اگر این تزریق ذخایر انجام نمیشد چه اتفاقی میافتاد؟ بانکها مجبور میشدند اضافهبرداشت کنند. طبیعتاً بانک مرکزی در این شرایط ترجیح میدهد از طریق خرید ارز ذخایر پولی را تزریق کند تا اینکه این وضعیت به اضافهبرداشت بانکها تبدیل شود.
درباره طرح امکان خرید سالانه تا ۱۰ هزار دلار برای هر ایرانی هم توضیح میفرمایید. هدف بانک مرکزی از این کار چی بود؟ منتقدان میپرسند در شرایط جنگی که حفظ ذخایر ارزی اهمیت بیشتری دارد، اجرای چنین طرحی چه توجیهی دارد و چطور با ضرورت صیانت از ذخایر سازگار است؟
دارابی: حکایتی هست که میگویند بندهخدایی بنزین ماشینش تمام شده بود، چند نفر ماشین را هل میدهند تا بعد از چند کیلومتر به پمپ بنزین میرسند. وقتی به پمپ بنزین میرسند میبینند صاحب ماشین یک گالن ۴ لیتری بنزین در صندوق عقب داشته است، به او میگویند: «آقا این را استفاده میکردیم و اینهمه ماشین را هل نمیدادیم!» میگوید: «نه، این برای روز مباداست.»ببینید ذخایر بانک مرکزی هم برای همین روزهاست. از یک طرف آمریکاییها بهوضوح این انگاره را ایجاد میکردند که ما ذخایر و منابع ارزی نداریم. آنها این باور را در جامعه تزریق میکردند که وضعیت اقتصادی خوب نیست و در بازار ارز هم هیچ عرضه و منبعی وجود ندارد.
ورود بانک مرکزی باعث شد این انگاره تخریب شود. در واقع نتیجه هم همین را نشان داد. فکر میکنم مصاحبه معاون خزانهداری آمریکا را دیده باشید که مصاحبهکننده از او میپرسد: «شما میگفتید ذخایر بانک مرکزی تمام شده و دولت دیگر منابعی ندارد. پس این ۲ میلیارد دلار چیست؟»نتیجه دیگر این اقدام را هم میدانید.
از زمانی که بانک مرکزی وارد بازار شد و طرح را اجرا کرد، رشد نرخ ارز متوقف شد و نرخ ارز تا حدی هم کاهش پیدا کرد.این اتفاق مربوط به امروز و دیروز نیست. در سالهای ۱۳۹۷ و ۱۳۹۸ و ۱۳۹۹ هم چنین تجربهای داشتیم. کار ذخایر و مداخله بانک مرکزی هم همین است؛ یک روز خرید میکنیم و روز دیگر میفروشیم تا نوسانات را به حداقل برسانیم. این وظیفهای است که قانون بر عهده ما گذاشته و اختیارات لازم را هم در این زمینه به بانک مرکزی داده است.
یک انتقاد دیگر هم این بود که مردم عادی توان خرید ۱۰ هزار دلار را ندارند چرا این سقف تعیین شده است؟ اگر ممکن است، علت تعیین سقف ۱۰ هزار دلار را هم توضیح بفرمایید.
اول اینکه سقف ۱۰ هزار دلار به این معنا نیست که اگر کسی ۱۰ هزار دلار نخرید، دیگر نمیتواند ارز بخرد؛ بلکه میتواند مبلغ بسیار کمتری هم ارز خریداری کند.از طرف دیگر ما تقاضای احتیاطی مردم را به رسمیت شناختیم. به هر حال، مردم بابت این نوع تقاضا نگرانیهایی دارند. به همین دلیل، سلف موازی سکه را در بورس داشتیم تا مردم بتوانند حتی با مبلغ بسیار اندک، این اوراق را خریداری کنند. این اوراق بهگونهای طراحی شدهاند که حتی اگر روزی به هر دلیلی قیمت ارز و سکه کاهش پیدا کند، مردم متحمل زیان زیادی نشوند. بنابراین، بانک مرکزی به نوعی تقاضای احتیاطی مردم را بهخوبی تعریف کرده است و مردم میتوانند در این حوزه فعالیت کنند.با این حال تقاضای ارزی در تهران و در بازار اسکناس وجود داشت و این تصور القا شده بود که منابع ارزی در دسترس نیست. در نهایت تصمیم بانک مرکزی این بود که در بازار مداخله کند و همانطور که دیدیم، این مداخله هم نتیجه داد.
یک انتقاد دیگری هم هست که گفته میشود وقتی بانک مرکزی اسکناس ارز را نزدیک به نرخ بازار غیررسمی عرضه میکند، عملاً برای دلار کف قیمت تعیین میکند و به بازار علامت میدهد که نرخ نباید پایینتر بیاید. پاسخ شما به نقد «کفسازی نرخ ارز» چیست؟
دارابی: این حرف، حرف غلطی است. تجربه سال ۱۳۹۷ را در نظر بگیرید، اگر خاطرتان باشد، نرخ ارز در یک روز حتی به ۱۹ هزار تومان هم رسید. بانک مرکزی تقریباً ارز را با نرخ ۱۷ تا ۱۸ هزار تومان در صرافیها میفروخت. بعد از آن، نرخ ارز تا ۱۰ هزار تومان پایین آمد. اگر کفسازی شده بود، پس چرا نرخ ارز نزدیک به ۵۰ درصد کاهش پیدا کرد؟یا در سال ۱۳۹۸، نرخ ارز در اردیبهشتماه به بیش از ۱۵ هزار تومان رسید؛ در حالی که بانک مرکزی دقیقاً با نرخ ۱۵ هزار تومان ارز میفروخت. بعد از آن نرخ ارز حتی به ۱۲ هزار تومان هم رسید. ببینید، کاهش ۲۰ درصدی رقم بزرگی است. اگر بخواهیم آن را با قیمتهای امروز مقایسه کنیم، یعنی ممکن است نرخ ارز در مقطعی ۵۰ تا ۶۰ هزار تومان کاهش پیدا کند. در سال ۱۳۹۸ چنین اتفاقی افتاد. آیا آن زمان کفسازی شده بود؟ اگر کفسازی شده بود، پس چرا نرخ ارز ۲۰ درصد کاهش پیدا کرد.
مثال دیگر سال ۱۳۹۹ است. نرخ ارز در یک روز به ۳۲ هزار تومان رسید. بانک مرکزی هم تقریباً با نرخ ۳۰ تا ۳۱ هزار تومان ارز فروخت اما بعداً نرخ ارز به ۲۴ هزار تومان کاهش پیدا کرد. اگر کفسازی کرده بودیم، پس چرا نرخ ارز به ۲۴ هزار تومان رسید؟ کاهش ۲۰ درصدی رقم بسیار بزرگی است.یا همین مداخله اخیر را در نظر بگیرید. نرخ ارز در بازار آزاد به ۲۷۰ تا ۲۷۲ هزار تومان رسید. آن زمان میگویم بانک مرکزی با نرخ ۲۶۲ هزار تومان ارز فروخت و کفسازی کرد؛ اما چرا نرخ ارز در مقاطعی تا ۲۵۶ هزار تومان پایین آمد؟ اگر کف را روی ۲۶۲ هزار تومان بسته بودیم، نرخ ارز نباید به ۲۵۶ هزار تومان میرسید.اتفاقاً اصول مداخله همین است. فکر میکنم در سال ۱۴۰۰ مقالهای هم درباره این موضوع نوشته بودم. هر جا مداخله بانک مرکزی نزدیک به نرخ بازار و در حاشیه بازار انجام شده، مداخله مؤثرتری بوده است.
درباره بازار ارز تجاری هم این انتقاد مطرح است که نرخ رسمی همچنان افزایش پیدا میکند. برخی منتقدان خواهان بازگشت به سیاست تثبیت نرخ ارز هستند. چرا بانک مرکزی این پیشنهاد را نمیپذیرد و چه منطقی برای نحوه تعیین و تغییر نرخ در این بازار دارد؟
دارابی: ما هر وقت اقدامات تکراری انجام بدهیم، نتایج آن هم دقیقاً تکرار خواهد شد. عقل سلیم حکم میکند کاری را که قبلاً اشتباه بوده، دوباره تکرار نکنیم.اولاً از نظر کارشناسی هر نوع تثبیت نرخ ارز مادامی که تورم وجود دارد، در نهایت به جهش نرخ ارز در آینده منجر خواهد شد. جهشهایی که در نرخهای ۱۲۰۰ تومان، ۴۲۰۰ تومان و ۲۸ هزار و ۵۰۰ تومان داشتیم، نمونههایی از این اتفاق هستند. جهش نرخ ارز قطعاً اتفاق بدی است؛ اما هر کسی که تثبیت نرخ ارز را انجام میدهد، دارد وقوع یک جهش در آینده را امضا میکند. بانک مرکزی هیچوقت نمیخواهد از همین امروز، جهش نرخ ارز در آینده را رقم بزند.
دوم قانون هم چنین اجازهای به ما نمیدهد. ببینید، قانون میگوید نظام ارزی ما شناور مدیریتشده است. بند «الف» ماده ۴۴ قانون بانک مرکزی و بند «ت» ماده ۲۰ قانون احکام دائمی برنامههای توسعه کشور، هر دو بر نظام شناور مدیریتشده تأکید دارند.قانونگذار به این موضوع توجه داشته است که وقتی تورم وجود دارد، نمیتوان نرخ ارز را تثبیت کرد. به همین دلیل، در قانون احکام دائمی برنامههای توسعه کشور تصریح شده است که نرخ ارز باید متناسب با شرایط اقتصاد کلان، ذخایر ارزی و تورم داخلی و خارجی مدیریت شود. بنابراین، قانونگذار نیز به این نکته توجه داشته و از نظر قانونی هم تثبیت نرخ ارز، در واقع، خلاف قانون است.نکته بعدی سیاستهای کلی است.
بند ۱۹ سیاستهای کلی اقتصاد مقاومتی بر جلوگیری از ایجاد بستر فساد و رانت در حوزه ارزی و تجاری تأکید دارد. فکر میکنم برای همه آشکار باشد که هر بار ارز ترجیحی اختصاص دادهایم، در نهایت سوءاستفادههایی از آن صورت گرفته است. این اتفاق در همه ادوار رخ داده است.بنابراین نه سیاستهای کلی، نه قانون و نه دانش کارشناسی و تجربی، از تثبیت نرخ ارز حمایت نمیکنند.
بانک مرکزی بارها درباره پیامدهای اختلاف نرخ ارز، از جمله ایجاد رانت، هشدار داده است؛ اما اکنون نیز میان نرخ بازار ارز تجاری و بازار غیررسمی فاصله وجود دارد و منتقدان از شکافی تا حدود ۴۰ درصد صحبت میکنند. علت تداوم این فاصله چیست و برنامه بانک مرکزی برای کاهش آن چه خواهد بود؟دارابی: اگر دقت کرده باشید از دیماه که سیاستهای ارزی اصلاح شد، بانک مرکزی هیچگاه از یکسانسازی نرخ ارز صحبت نکرد؛ بلکه همواره بحث یکپارچه شدن بازار ارز مطرح بوده است. چرا؟ در کشورهایی مثل کشور ما که با شوکهای شدید موازنه پرداختهای خارجی، به دلیل شوکهای بیرونی، مواجه هستند، اصطلاحاً کنترلهای ارزی اعمال میشود این کنترلها، بسته به شدتشان، میتوانند اختلاف نرخ ایجاد کنند.
این موضوع هم چیز عجیبی نیست اگر ادبیات علمی این حوزه را مطالعه کنید میبینید که اعمال کنترلهای ارزی میتواند به ایجاد حداقل دو نرخ ارز منجر شود.این به معنای دفاع از تثبیت نرخ ارز نیست. هرچقدر شوکها و نااطمینانیها بیشتر باشد، کنترلهای ارزی افزایش پیدا میکند و هرچقدر کنترلهای ارزی بیشتر شود، اختلاف نرخها نیز بیشتر خواهد شد. در مقابل هرچقدر شوکها و نااطمینانیها کمتر شود، کنترلها کاهش پیدا میکند و اختلاف نرخها نیز کمتر خواهد شد.فکر میکنم همه ما موافق باشیم که در شرایط فعلی، با بالاترین سطح نااطمینانی و شوکهای بیرونی مواجه هستیم. به همین دلیل، کنترلهای ارزی ما در سطوح بالایی قرار دارد و افزایش اختلاف نرخها نیز ناشی از همین کنترلهاست.در حال حاضر در بازار ارز تجاری، هم سمت عرضه و هم سمت تقاضا کاملاً کنترلشده و محدود است. طبیعی است که شدت کنترلها در چنین شرایطی به ایجاد اختلاف نرخ منجر شود.
قاعدتاً هرچقدر از این شوکها عبور کنیم و کنترلها را کاهش دهیم، این اختلاف نرخها نیز از بین خواهد رفت. نرخ بازار هم میتواند کاهش پیدا کند. امید ما این است که نرخ بازار کاهش یابد، چون این نرخ واقعاً از بنیادهای اقتصادی فاصله زیادی گرفته است. دلیل این وضعیت هم انتظارات و نااطمینانیهاست. امیدواریم با کاهش نااطمینانیها در ادامه این شکاف نیز کمتر شود.
چطور باید روند بلندمدت افزایش نرخ ارز را از جهشها و نوسانهای مقطعی ناشی از شوکهای بیرونی تفکیک کرد؟ بانک مرکزی در مدیریت هرکدام چه نقشی دارد و با چه محدودیتهایی روبهروست؟ و افزایش ذخایر ارزی چه کمکی به آمادگی برای مواجهه با این شوکها میکند؟
دارابی: نرخ ارز در کشورهایی مثل کشور ما و اساساً در هر کشور نفتی، مانند یک تبسنج است و وضعیت اقتصاد را نشان میدهد. ما در طول سالیان و دهههای گذشته، روندی از رشد نرخ ارز داشتهایم که دلیل اصلی آن، مشکلات ساختاری و تورم مزمن در کشور است.اینجا نباید وارد دعوای مرغ و تخممرغ شویم که اول نرخ ارز افزایش پیدا میکند یا ابتدا تورم ایجاد میشود. این موضوع اصلاً اهمیتی ندارد. در کشوری که تورم بالایی دارد، نمیتوان نرخ ارز را تثبیت کرد و برعکس، وقتی با جهشهای ارزی مواجه میشویم، نمیتوان تورم را پایین نگه داشت. این دو در واقع دوقلو هستند و با یکدیگر تناسب دارند. برای اثبات این موضوع هم نیازی به گفته من نیست؛ کافی است تجربه کشورهای مختلف را بررسی کنید. در بلندمدت، این تناسب در کشورهای نفتی و در اقتصاد کشور خودمان نیز وجود داشته است.
اما چه زمانی میتوان این روند را متوقف کرد؟ زمانی که مشکلات ساختاری اقتصاد و تورم مزمن برطرف شوند.شاید این سؤال مطرح شود که این توضیحات کلی است و باید مشخصتر صحبت کرد. اجازه بدهید یک مثال ساده از یکی از مشکلات ساختاری اقتصاد بزنم. فکر میکنم در سالهای ۱۳۹۸ یا ۱۳۹۹، حدود چهار تا پنج میلیارد دلار صادرات بنزین و گازوئیل داشتیم؛ اما در سالهای اخیر، نهتنها صادرات بنزین و گازوئیل نداریم، بلکه چند میلیارد دلار هم برای واردات این فرآوردهها هزینه میکنیم. حتی بخشی از صادرات را هم انجام نمیدهیم و منابعمان را صرف تولید بنزین میکنیم.یعنی به دلیل ناترازی در حوزه بنزین و گازوئیل، انگار هفت تا هشت یا حتی ۱۰ میلیارد دلار از منابع ارزی کشور را در اختیار نداریم. طبیعی است که وقتی هفت تا ۱۰ میلیارد دلار از منابع ارزی کشور کم میشود، نمیتوان انتظار داشت روند نرخ ارز ثابت بماند.
این فقط یک مثال کوچک از مشکلات ساختاری اقتصاد است. همین مسئله را میتوان به موضوعاتی مانند کسری بودجه، مشکلات صندوقهای بازنشستگی و بسیاری از مسائل دیگر تعمیم داد. تا زمانی که این مشکلات حل نشوند، تورم مزمن ادامه خواهد داشت و مادامی که تورم مزمن داریم، انتظار تثبیت نرخ ارز، انتظار قابل تحققی نیست.همانطور که گفتم، در بند «ت» ماده ۲۰ قانون احکام دائمی برنامههای توسعه کشور نیز قانونگذار به این موضوع توجه داشته و گفته است که نرخ ارز باید متناسب با شرایط اقتصاد کلان و تورم داخلی و خارجی مدیریت شود.
البته در کنار این روند بلندمدت، نوساناتی هم وجود دارد که عمدتاً ناشی از نااطمینانیهای سیاسی، شوکهای بیرونی و انتظارات شکلگرفته است. ما در سالهای ۱۳۹۷، ۱۳۹۸ و ۱۳۹۹ نیز این نوسانات را تجربه کردیم. این نوسانات معمولاً حول روند بلندمدت نرخ ارز شکل میگیرند و در اثر شوکها به وجود میآیند.هر زمان بتوانیم این شوکها را خنثی کنیم و از آثار آنها عبور کنیم، نرخ ارز میتواند به روند بلندمدت خود بازگردد. به نظر من در حال حاضر نیز نرخ ارز از روند بلندمدت خود فاصله زیادی گرفته و در سطوحی بسیار بالاتر از آن قرار دارد. دلیل این وضعیت هم انتظارات و نااطمینانیهاست. امیدواریم با کاهش نااطمینانیها و عبور از شوکها، نرخ ارز به روند بلندمدت خود بازگردد.
کد مطلب: 47818