هبر شهید انقلاب اسلامی خاطره جالبی را از ایفای رسالتی که امام خمینی (ره) بر دوش ایشان نهادند، نقل میکنند.
>>

خاطرات رهبر شهید از رسالتی که امام (ره) بر دوش ایشان نهادند
6 مرداد 1405 ساعت 11:34
هبر شهید انقلاب اسلامی خاطره جالبی را از ایفای رسالتی که امام خمینی (ره) بر دوش ایشان نهادند، نقل میکنند.
زیست پربار و الهامبخش رهبر شهید انقلاب اسلامی، حضرت آیتالله العظمی سیدعلی خامنهای(ره) سرشار از لحظهها و رخدادهای ژرف و شگرفی است که تأمل در آنها انسان را به معرفت تازهای درباره آن حکیم شهید، رهنمون میسازد، در این راستا بازخوانی خاطرهها و تاریخ شفاهی زندگی امام شهید امّت، حائز نقش و اهمیت بسزایی است.
رهبر شهید انقلاب اسلامی در بخشی از خاطرات خود، روایت جالبی را از ایفای رسالتی که امام خمینی (ره) بر دوش ایشان نهادند، نقل میکنند و در اینباره میگویند: «مبارزات ما به تدریج در سال 41 شروع شد. خب با آن سابقه ذهنی طبعاً ما جزو اولین افرادی بودیم که به این خیل مبارزان پیوستیم. سال 42 بعد از جریان مدرسه فیضیه بود که امام به کلیه شهرهای ایران به علمای معروف و موجّه این شهرها پیغام داده بودند که محرم را به صورت یک فصلی برای شورش عمومی مردم علیه نظام حکومتی تبدیل کنند.
قرار بر این بود که روز هفتم محرم در سراسر کشور همه منبریها و گویندگان مذهبی و روز نهم محرم علاوه بر آنها همه دستهجات مذهبی به جای شعارهای معمولی و حرفهای معمولی و روضهخوانیهای معمولی راجع به مدرسه فیضیه و حمله کماندوها به طلاب و جنایات و فجایع شاه و دستگاه دولت و راجع به اینها حرف بزنند. امام من را به مشهد فرستادند، یعنی شاید خودم داشتم میرفتم به من این مأموریت را دادند، حالا دقیقاً یادم نیست که به خصوص برای این فرستادند یا اینکه من داشتم میرفتم به من گفتند این کار را بکن. به هر حال حامل رسالتی شدم از طرف امام برای مرحوم آیتالله میلانی و بقیه علمای مشهد که این کار باید انجام بگیرد.
این پیام چند نکته داشت، یکی همین مسئله بود که باید منبریها در روز هفتم بحثهای مربوط به سیاست را پیش بکشند و روی منبرها مطرح کنند. مطلب دوم یک نوع هشداری بود در مقابل هجوم اقتصادی و سیاسی اسرائیل به ما، امام اصرار داشتند که اسرائیل دارد بر همه شئون ما تسلط پیدا میکند و شاه و دستگاه حکومت تحت تأثیر اسرائیل هستند. این مسئلهای بود که کمتر مورد توجه قرار میگرفت و به بسیاری که این نکته را گوشزد میکردیم، توجهی به آن نمیکردند... بعدها ما روشن شد که واقعا چگونه اسرائیل بر همه شئون ما در آن روزها تسلط داشته است. نکته سوم هم این بود که اگر همه آقایان علما و مردم با همدیگر همدست باشند، دستگاه نمیتواند در مقابل آنها اقدامی انجام دهد و شکست خواهد خورد و مجبور به عقبنشینی خواهد شد.»
شهید خامنهای (ره) خاطره خود را از ایفای رسالتی که امام خمینی (ره) بر دوش ایشان نهاده بودند را اینگونه تکمیل میکنند: «من مشهد رفتم و این رسالت را ادا کردم، به مرحوم آیتالله میلانی گفتم، حالا تفصیلاتی دارد که چگونه گفتم و ایشان چگونه جواب فرمودند و آقایان دیگر چه گفتند و چگونه عمل شد، لکن به هر حال من پیام را رساندم و خودم برای سخنرانی به بیرجند رفتم ... آنجا هم با مرحوم آیتالله تهامی که از علمای بزرگ زمان خودش و در حد مراجع تقلید بود ارتباط برقرار کردم و از تصمیم خود به او گفتم. او باور نمیکرد که این اتفاق در شهری مثل بیرجند امکان وقوع داشته باشد و یک قدری هم واهمه داشت که مبادا در حوزه زندگی ایشان مثلاً ماها شلوغ کنیم و اشکالی پیش بیاید و دامن ایشان را هم بگیرد.
میخواست من را به بلوچستان بفرستد اما استقامت کردم و ماندم و از روز هفتم شروع کردم و هیچکس در بیرجند نبود. بیرجند به دلیل اینکه عَلَم آن روز نخستوزیر بود، بیرجند هم پایتخت علم و استراحتگاه شاه بود. ما این منطقه را به همین دلایل انتخاب کرده بودیم. آنجا من شروع کردم، تا روز نهم ادامه دادم، بعد من را بازداشت کردند، این اولین بازداشت من بود. از آنجا دیگر مبارزات سیاسیام وارد مرحله دیگری شد.»
انتهای پیام/
منبع:خبرگزاری تسنیم
کد مطلب: 46563