به گزارش حدیدنیوز؛ در حالی که امریکاییها پس از شکست مطلق نظامی در آستانه امضای یک توافقنامه با ایران هستند، مهمترین مسئله از نگاه نهادهای اطلاعاتی غربی آن است که تهران در روزهای پساتوافق رفتارهای خود را چگونه تنظیم خواهد کرد.
علائم بسیاری وجود دارد که ایران در حال پردازش یک نظم امنیتی جدید در منطقه است که به تعبیر رهبر انقلاب، هندسه آینده منطقه و جهان را شکل خواهد داد.
در این نظم جدید، دشمنی میان ایران و امریکا همچنان باقی خواهد ماند؛ اما اثر فشارهای گذشته از سوی واشینگتن به تهران کمتر شده و کارکرد راهبردی خود را از دست داده است و در نتیجه بازده آن بهتدریج در مرحله فرسایش سنگین قرار خواهد گرفت.
تا پیش از این، نظم امنیتی کلاسیک در منطقه طی دهههای گذشته عمدتاً بر پایه منطق ترجیحی جمع صفر شکل گرفته است؛ منطقی که در مبنای آن، افزایش امنیت یکی از بازیگران، بهصورت ساختاری به کاهش امنیت دیگری منجر شده بود.
اما در منطق جدید شکلگرفته، به تعبیر راهبردی آقا در بیانیهای که به مناسبت برائت از مشرکین ثبت شده، با مشارکت همه بازیگران منطقهای قابلدستیابی است؛ البته با این شرط که همه عناصر به ایجاد و تثبیت ساخت امنیت منهای امریکا باور داشته باشند.
در واقع، حضور عوامل متجاوز خارجی در منطقه باعث یک عدم تعادل امنیتی در منطقه شده که سطح رقابتهای درونی را بالا برده است؛ بازدارندگی جنس سخت داشته و همراستایی در منافع بهصورت محدود شکل گرفته است. هدف امریکاییها نیز از شکل دادن به این نظم ناپایدار، در دست داشتن مؤلفه کنترل منطقه بوده است.

نظم جدید امنیتی از نگاه رهبر انقلاب چگونه است؟
اما در هندسه نظم جدید که مورد تأکید رهبر انقلاب است، منطقه با کنار زدن امریکاییها از مدیریت تعارض به سمت بازطراحی منطق تولید امنیت حرکت خواهند کرد و از فرسایش امنیتی نیز دور خواهند شد.
در این اصل، کشورهای منطقه از راهبرد توزیع امنیت پیروی کرده و در صورتی که تهران فاقد امنیت باشد، دیگران نیز از آن بیبهره بوده و امنیت به شکل عادلانه تکثیر خواهد شد.
اما سؤال مهم آن است که تفاهم ایران و امریکا چه اثری روی نظم امنیتی جدید برآمده پس از جنگ رمضان دارد؟ این سؤال پاسخی غیرخطی، اما روشن دارد. آنچه در حال وقوع است، یک گذار تدریجی و ناپایدار در معماری ادراک امنیتی منطقه است؛ جایی که قدرت سخت همچنان پابرجاست، اما وزن تعیینکننده آن بهتدریج کمتر خواهد شد.
در محاسبات آینده در منطقه، به دلیل نظم جدید امنیتی، رژیم صهیونیستی بهتدریج فرسوده شده، امریکا در تنش سیاستهای شرطی گرفتار آمده و ایران شبکه نظمدهنده خود را تثبیت خواهد کرد. در این دورنما، جنگ ادراکی بالای دست توان نظامی جایگیری خواهد کرد.
به عبارتی سادهتر، تهدیدنمایی از ایران بهتدریج معنای قبلی خود را از دست داده و امنیتسازی در کنار ایران جای آن را خواهد گرفت. امریکاییها نیز تصویر جدیدی پیدا خواهند کرد که با خاورمیانه کلاسیک تعارض دارد. از این رو، تمایل واشینگتن به مداخله نظامی مستقیم کمتر شده و قدرت بازدارندگی جدیدی خلق خواهد شد که نقطه کانونی آن تهران است.
تحولات اخیر در محیط امنیتی ایران نشاندهنده گذار تدریجی از الگوی سنتی بازدارندگی دفاعی به سوی یک الگوی بازدارندگی تهاجمی فرامنطقهای است. در این چارچوب، هدف صرفاً حفاظت از مرزهای سرزمینی و پاسخ به تهدیدات مستقیم نیست، بلکه ایجاد توانایی اثرگذاری بر محاسبات امنیتی، نظامی و اقتصادی رقبا در سطوح منطقهای و فرامنطقهای دنبال میشود. این تحول بیانگر آن است که بازدارندگی ایران دیگر به جغرافیای ملی محدود نبوده و دامنه آن به حوزههای گستردهتری از منافع و زیرساختهای طرف مقابل گسترش یافته است.
این راهبرد بر توسعه مجموعهای از قابلیتهای متنوع شامل موشکهای دوربُرد و مافوق صوت، پهپادهای پیشرفته با بُرد عملیاتی بالا، توانمندیهای سایبری و شبکههای عملیاتی نامتقارن استوار است.
ترکیب این ابزارها امکان اعمال فشار بر اهداف راهبردی دشمن را در فواصل دور فراهم میکند و موجب میشود، هرگونه اقدام نظامی علیه ایران با هزینهها و پیامدهای گستردهتری همراه باشد. در این الگو، بازدارندگی نه از طریق برابری کلاسیک نظامی، بلکه بهوسیله افزایش سطح آسیبپذیری طرف مقابل شکل میگیرد.

دو سطح جدید از هندسه امنیتی تهران
یکی از مهمترین ابعاد این راهبرد، بهرهگیری از موقعیت ژئوپلیتیکی ایران در کنترل مسیرهای حیاتی انرژی و تجارت جهانی است. تنگه هرمز بهعنوان مهمترین گلوگاه انتقال انرژی جهان، همچنان در مرکز محاسبات بازدارندگی ایران قرار دارد.
بااینحال، اهمیت این اهرم صرفاً در احتمال اختلال مستقیم در عبورومرور دریایی خلاصه نمیشود، بلکه افزایش خطر عملیاتی در منطقه، رشد هزینههای بیمه، حملونقل و تجارت دریایی نیز بخشی از ظرفیت فشار اقتصادی ایران محسوب میشود. در چنین وضعیتی، حتی افزایش سطح تهدید و نااطمینانی میتواند، آثار زیادی بر بازارهای انرژی و زنجیرههای تأمین جهانی بر جای بگذارد.
الف- در سطح منطقهای، عمق راهبردی ایران به یکی از مؤلفههای اصلی بازدارندگی تبدیل شده است. نیروهای نیابتی این کشور در نقاط مختلف منطقه خاورمیانه، امکان گسترش جغرافیای تهدید و توزیع ظرفیتهای بازدارنده را فراهم میکند. این وضعیت موجب شده هرگونه درگیری احتمالی با ایران، بهجای محدود ماندن در یک جبهه مشخص، قابلیت گسترش به چندین عرصه عملیاتی را داشته باشد. از این منظر، بازدارندگی ایران بر اصل چندجبههای کردن بحران و افزایش فشار همزمان بر دشمن استوار شده است.
ب- در بُعد راهبردی، این تحول چالشی جدی برای الگوی سنتی مداخله نظامی قدرتهای غربی ایجاد کرده است. در گذشته، برتری فناوری و توان رزمی امکان انتقال میدان نبرد به مناطق دور از سرزمین اصلی را فراهم میکرد، اما اکنون هرگونه اقدام نظامی علیه ایران میتواند با تهدید منافع، زیرساختها و داراییهای راهبردی طرف مقابل در مناطق مختلف همراه شود. به همین دلیل، محاسبات مربوط به هزینه و فایده جنگ در مقایسه با گذشته پیچیدهتر شده و دامنه پیامدهای احتمالی درگیری به شکل محسوسی افزایش یافته است.
در مجموع، بازدارندگی ایران بر پایه ترکیب توان موشکی و پهپادی، موقعیت ژئوپلیتیکی، عمق راهبردی منطقهای و ابزارهای نامتقارن شکل گرفته است. هدف اصلی این راهبرد، انتقال بخشی از هزینههای درگیری به محیط امنیتی و اقتصادی دشمن، افزایش خطر تصمیمگیری نظامی علیه ایران و ایجاد موازنهای است که امکان تحمیل اراده بهوسیله برتری صرف نظامی را برای رقبا دشوارتر میسازد.
از این رو، «نظم جدید و هندسه آینده منطقه و جهان» از نگاه آقا، خلق یک راهبرد جدید است که با منطق کلاسیک پیشین در منطقه تفاوتهای اساسی دارد. در این فرم جدید، قدرت برآمده از میدان پس از جنگ رمضان به سوی پایدار کردن زمان حرکت خواهد کرد.
البته در این فرم جدید، همه ارکان نظام نیازمند یک بازتعریف جدید از نقش خود خواهند بود که ساختارهای تطبیقی را چابکتر خواهد کرد. این نظم امنیتی نمایش فرشی است که تهران در منطقه پهن کرده است.
منبع: مشرق