به گزارش حدیدنیوز؛ سیدعلی نجات، کارشناس مسائل غرب آسیا؛ نوت: پس از آغاز جنگ رمضان گروههای مقاومت ازجمله حزبالله لبنان و گروههای مقاومت عراق به میدان وارد شدند، اما جنبش انصارالله یمن این بار به صورت مستقیم و گسترده وارد درگیری نشد. این عدم ورود گسترده را نمیتوان صرفاً به محدودیتهای نظامی یا لجستیکی نسبت داد؛ بلکه نشاندهنده رویکردی راهبردی ای است که ایران و محور مقاومت برای مدیریت مرحلهای بحران در نظر گرفتهاند.
با ادامه تجاوزات رژیم صهیونیستی و نقض مکرر آتشبس، معادلات میدان دستخوش تغییر شده است و شاید فشارها بر محور مقاومت افزایش یابد
در این چارچوب، انصارالله نقش یک اهرم فشار غیرمستقیم را بر عهده دارد و تا زمانی که شرایط منطقهای به نقطه مطلوب برای ورود کامل نرسد، از مداخله مستقیم و فراگیر خودداری میکند. ایران نیز تمایل ندارد تمامی ظرفیتهای خود را به صورت همزمان وارد صحنه کند و ترجیح میدهد بخشی از توان راهبردی محور مقاومت، از جمله انصارالله، به عنوان «اهرم فشار نهایی» یا «ذخیره راهبردی» حفظ شود تا در صورت گسترش بحران یا فروپاشی آتشبس، امکان فعالسازی تدریجی و مؤثر آن وجود داشته باشد.
با ادامه تجاوزات رژیم صهیونیستی و نقض مکرر آتشبس، معادلات میدان دستخوش تغییر شده و ممکن است فشارها بر محور مقاومت افزایش پیدا کند. در چنین شرایطی، انصارالله تحولات جبهه لبنان و شمال فلسطین اشغالی را با دقت زیر نظر دارد و خود را برای سناریوهای احتمالی آینده آماده کرده است.
رهبران این جنبش بارها تأکید کردهاند که نیروهایشان در آمادگی کامل قرار دارند و «دستها روی ماشه» است، اما ورود مستقیم به جنگ به ارزیابی تحولات میدانی، سطح تهدیدات و میزان هماهنگی با سایر بازیگران محور مقاومت بستگی دارد. در واقع، زمانبندی ورود انصارالله به گونهای طراحی میشود که ضمن حفظ دستاوردهای داخلی یمن، بیشترین تأثیر را بر معادلات منطقهای بر جای بگذارد.
یکی از مهمترین مؤلفههای قدرت انصارالله، توانایی این جنبش در انتقال عرصه درگیری از حوزه نظامی به حوزه اقتصادی و ژئوپلیتیکی است. تسلط بر بخش مهمی از سواحل دریای سرخ و توانایی تهدید مسیرهای کشتیرانی در تنگه بابالمندب، این گروه را به بازیگری تأثیرگذار در معادلات امنیت انرژی جهان تبدیل کرده است.
تجربه سالهای اخیر نشان داده است که حتی حملات محدود به کشتیهای تجاری یا نفتکشها میتواند هزینههای بیمه دریایی، حملونقل و قیمت انرژی را در سطح جهانی افزایش دهد. در صورتی که این فشارها همزمان با تنش در تنگه هرمز تشدید شود، آثار آن چند برابر خواهد شد؛ زیرا دو گذرگاه حیاتی تجارت نفت و کالاهای راهبردی جهان به طور همزمان در معرض اختلال قرار میگیرند. چنین وضعیتی میتواند شوک اقتصادی قابل توجهی را به بازارهای جهانی وارد و دولتها را ناگزیر از اتخاذ تصمیمات فوری و پرهزینه کند.
بر این اساس، محتملترین سناریو در صورت گسترش جنگ، ورود مرحلهای و تدریجی انصارالله خواهد بود. این روند میتواند با حملات محدود به اهداف دریایی یا افزایش سطح تهدید علیه خطوط کشتیرانی آغاز شود و در ادامه، در صورت تشدید درگیریها، به عملیات هماهنگ با حزبالله لبنان و دیگر گروههای محور مقاومت گسترش یابد.
هدف اصلی چنین رویکردی، افزایش هزینههای اقتصادی، امنیتی و سیاسی برای طرف مقابل و ایجاد فشار چندلایه بر حامیان رژیم صهیونیستی است، بدون آنکه انصارالله ناچار به ورود فوری به یک جنگ فراگیر و پرهزینه شود.
رهبران انصارالله، ازجمله سید عبدالملک الحوثی و محمد البخیتی بارها تأکید کردهاند که پیوستن کشورهای عربی به هرگونه ائتلاف ضدایرانی، استفاده از دریای سرخ برای عملیات علیه ایران و استمرار حملات گسترده علیه محور مقاومت، ازجمله خطوط قرمز این جنبش محسوب میشود. با وجود این، در صورت شکست کامل آتشبس و گسترش دامنه جنگ، این خطوط قرمز میتوانند زمینهساز ورود مستقیمتر انصارالله به درگیری شوند.
در چنین شرایطی، فشار بر بابالمندب و هماهنگی عملیاتی با دیگر بازیگران محور مقاومت میتواند نه تنها توازن نظامی میدان را تغییر دهد، بلکه پیامدهای اقتصادی و ژئوپلیتیکی گستردهای برای منطقه و جهان به همراه داشته باشد.
در این چارچوب، روند عملیاتهای مقاومت در لبنان نشاندهنده تداوم توان بازدارندگی محور مقاومت است. بسیاری از ناظران معتقدند، حزبالله همچنان توان وارد کردن هزینههای قابل توجه به رژیم صهیونیستی را حفظ کرده و همین مسئله در محاسبات سایر بازیگران محور مقاومت نیز تأثیرگذار است.
انصارالله نیز تحولات جبهه لبنان را به عنوان یکی از شاخصهای مهم برای تعیین سطح و زمان مشارکت خود در نظر میگیرد. در عین حال، هماهنگیهای سیاسی، اطلاعاتی و نظامی میان گروههای محور مقاومت همچنان ادامه دارد و هرگونه اقدام جدید رژیم صهیونیستی میتواند با پاسخ هماهنگ و چندجبههای مواجه شود.
انصارالله میتواند به یکی از مهمترین بازیگران تأثیرگذار در معادلات دریایی و ژئوپلیتیکی منطقه تبدیل شود
بنابراین، رفتار انصارالله را میتوان نمونهای از «مشارکت محدود اما با اثرگذاری بالا» دانست. این جنبش تلاش میکند ضمن حفظ جایگاه خود در محور مقاومت، از طریق ورود مرحلهای و حسابشده، بیشترین فشار را بر دشمن وارد کند. سناریوهای پیشرو میتواند از حملات پراکنده و محدود تا اختلال مستمر در مسیرهای دریایی و حتی تشدید همزمان تنش در دو تنگه راهبردی هرمز و بابالمندب را شامل شود. در چنین وضعیتی، بحران از سطح یک درگیری نظامی فراتر رفته و به مسئلهای مرتبط با امنیت انرژی، تجارت جهانی و ثبات اقتصاد بینالملل تبدیل خواهد شد.
در مجموع، عدم ورود گسترده انصارالله در مراحل ابتدایی جنگ را باید بخشی از راهبرد صبر، مدیریت منابع و حفظ ظرفیتهای بازدارندگی دانست. با این حال، این وضعیت پایدار و دائمی نیست و به شدت تحت تأثیر تحولات سیاسی و نظامی سیال غرب آسیا قرار دارد.
در صورت تشدید بحران و گسترش دامنه درگیریها، انصارالله میتواند به یکی از مهمترین بازیگران تأثیرگذار در معادلات دریایی و ژئوپلیتیکی منطقه تبدیل شود؛ بازیگری که نقش آن نه صرفاً در میدان نبرد، بلکه در شریانهای حیاتی تجارت و انرژی جهان تعریف خواهد شد.