کد مطلب : 34881
گفت‌وگو با آتش‌نشانِ نجات‌یافته از «پلاسکو»
سه شنبه ۵ بهمن ۱۳۹۵ ساعت ۱۷:۱۲
ساختمان ۵۴ ساله تهران در مقابل چشمان هزاران نفر فرومی‌پاشد. تنها دقایقی بعد است که شبکه‌های فضای مجازی تصاویر را منتقل می‌کنند.
گفت‌وگو با آتش‌نشانِ نجات‌یافته از «پلاسکو»
به گزارش حدیدنیوز، روزنامه «قانون» در ادامه نوشت: تنها دقایقی بعد از انتشار این عکس خبرگزاری ایسنا بود که هشتگ #تهران_بی_دفاع، در فضای مجازی به راه افتاد. هنوز فیلمی از واقعه نبود. تنها این تصویر بود. تصویر مردی که در مقابل هجوم دود و گرد و غبار و فروپاشی سعی می‌کرد از پرت شدن خود جلوگیری کند. روی این تصویر جملات و مطالب بسیاری نوشته شد، از آتش‌نشان بی‌دفاع تا همه تهران ویران‌مانده در مقابل هجوم درد، از نوشتن برای بی‌پناهی آتش‌نشان‌ها تا جملات و مقالات دیگر.

فیلم لحظه‌ فروریختن ساختمان و بی‌دفاعی آتش‌نشان از جان‌گذشته در برابر آن، به ناگاه تلنگری شد بر بی‌تفاوتی جمعی یک ملت، که گویا این ضربه و این تصویر را لازم داشت تا سربچرخاند و آتش‌نشانان بی‌نام و نشان اما دلاورش را نظاره کند. کمتر از 24 ساعت بعد،آن آتش‌نشانی که در نزدیک‌ترین فاصله ممکن به پلاسکو مشغول انجام اطفای حریق بود، خبر از زنده بودن خود می دهدو چه عجیب که باز هم از طریق فضای مجازی.

سعید کمانی، همان آتش‌نشانی است که در لحظه فروریختن ساختمان در بلندترین ارتفاع ایستاده بود و آتش را اطفا می‌کرد. کمانی عکسی از خودش در اینستاگرام منتشر می‌کند و می‌نویسد: «من زنده‌ام؛ نگران نباشید. آخرین نرده‌بان که ستون از بغلش رد شد، من توش بودم. خداوند خواست زنده موندم. اما به من و آقامحمود آسیب جزئی رسیده. ماشین هم آسیب دیده. متاسفانه به چشم، شاهد آوار شدن ساختمان بودم و همکارانم رو در بدترین شرایط دیدم. ما برگشتیم ایستگاه. این عکس تو ایستگاهه. ماشین هم از عملیات خارجه چون آسیب دیده...». آقا محمود همان رفیقش است که با هم ازایستگاه 100 اعزام شده بودند. همان که در عرشه پایین نشسته و به قول سعید کمانی با اینکه می‌دانسته قریب به یقین، ماندنش به شهادت می‌انجامیده، حاضر نشده که صحنه را ترک کند، حتی با وجود دستور اکید فرماندهان برای ترک محل.

محمود باقری حاضر به مصاحبه نشدو تنها گفت که: «آقا سعید بالا بوده و همه‌چیز را بهتر از من توضیح می‌دهد». در روز سوم حادثه پلاسکو و در حالی که پیکر آتش‌نشان‌ها هنوز از زیر آوار درنیامده به سراغ سعید کمانی رفتیم تا با او در خصوص اتفاقات آن روز گفت‌وگو کنیم. میان صحبت‌هایمان بغض می‌کرد، تند و بی‌امان. هرجا که می‌شد از رفقایش می‌گفت و اینکه دلش آنجاست، کنار رفقایش زیر آوار.

از لحظه اعزام به پلاسکو بگویید، اینکه چند نفر و با چه تجهیزاتی به محل اعزام شدید؟

ما دو ماشین داریم که برای عملیات به تمام نقاط تهران اعزام می‌شوند. این ماشین‌ها تخصصی هستند و می‌توانند در عملیات‌های مربوط به ساختمان‌های بلند، مورد استفاده قرار بگیرند. روز عملیات، ما بنا براعلام وضعیت عملیات، از طرف ستاد به محل حادثه اعزام شدیم.

چندنفر اعزام شدید؟

دونفر بودیم. من و آقای باقری.

چقدر طول کشید که به پلاسکو برسید؟

چون بعد مسافت نسبتا خیلی زیاد و از طرفی ترافیک هم بود، فکر می‌کنم با تمام تلاش‌هایمان حدود بیست دقیقه طول کشید تا به محل برسیم.

وقتی رسیدید با چه صحنه‌ای مواجه شدید؟

زمانی که از ایستگاه 100 حرکت کردیم فکرش را نمی‌کردیم که قرار است با چنین ابعاد وسیعی از حادثه مواجه شویم. من و آقای باقری در طول مسیر به شوخی به یکدیگر می‌گفتیم که موضوع حتما اتفاق کوچکی است و سریع می‌توانیم به ایستگاه بازگردیم. اما زمانی که از خیابان یادگار وارد خیابان آزادی شدیم با دیدن حجم و وسعت دود،دلهره شدیدی در ما ایجاد شد و فهمیدیم که حادثه خیلی بزرگ‌تر از آن چیزی است که فکرش را می‌کردیم. از ولیعصر به بعد هم اسیر ترافیک سنگین این خیابان شدیم